۱۳۸۸ مرداد ۱۸, یکشنبه

دلم پر از فرياد است، پراز آتش و حرفهاي ناگفته، نماز جمعه مجالي براي فرياد



وقتي به بي بي سي نگاه ميكنم و حرفهاي مجري برنامه نوبت شما و تحمل حرفهاي دروغ و نادرستي كه نيروهاي اطلاعاتي خوذفروخته اي كه از جنس ملت نيستند روي خط مي آيند و تمامي اين برنامه را تصرف كرده اند مي خواهم آتش بگيرم، حرفهاي كيلويي و بي محتوا– اين بي شرف ها كه مشخص است سرشان در چه آبشخوري به پرو.ژه باج دهي دولت انكگليس كمك مي كنند.
به راستي چقدر هتاكي؛ چقدر بي عدالتي؛ چقدر بي چشم ورويي!!!
يكي ديگر تقلب مي كند و به جاي آنكه پاسخگو باشد، آنكه مورد تعرض قرار گرفته و شاكي است را اسير مي كنند و به دادگاه مي كشانند.
خدايا در اين كشور چقدر بي عدالتي است چقدر ستم ، آخر تا كي !!!
مگر اين جوانان چه گناهي كرده اند؛ مگر اين زنان ومردان چه جرمي مرتكب شده اند؛ جز اينكه حقشان را خواسته اند؛ اما اين ناصفتان به پشتيباني بنگاههاي دروغ پراكني خود و استفاده از باتوم و اسلحه و وحشت به جان اين ملت نجيب اما با غيرت افتاده اند.
آقاي خ.ر اي مگر اين ان و نياي كثيف چقدر ارزش دارد كه در سني كه لب گوري و بايد به فكر پاسخ گويي آن دنيا باشي، سگهاي هارت را بازكردي تا به جان ملت بيفتند. چرا به چه قيمت!!!
اما خوشحالم و سرشار از انرژي وقتي مي بينم بردارانم و خواهرانم اين شعله را هر روز زنده نگه داشته اند و از حقي كه از آنان دريغ شده است كوتاه نيم آيند –آري ما هستيم و تا حقمان را نگيريم ساكت نخواهيم نشست.
اما اين هفته ؛‌‌ نه مجالي نيست و نه سخني – بايد رفت بايد رفت و فرياد كشيد و هرچه بلند تر و هولناك تر بر سر اين جلادان فرود آمد –جمعه مجالي است براي فرياد و گفتن آنچه كه از شما دريغ مي كنند –جمعه نزديك است ،بيا تابرويم.

هیچ نظری موجود نیست:

ارسال یک نظر