۱۳۸۸ شهریور ۸, یکشنبه
پينوكيو:نيروهاي خودسر به من هم بعله
الویری: ترانه موسوی یکی از جانباختگان است / خانواده هایی که در این جریانات عزیزی را از دست داده اند از ترس یا ناراحتی زیاد حاضر نیستند همکاری کنند
پافشاری سید حسن خمینی برای سخنرانی خاتمی
این در حالی است که از چندی پیش فشار به نوه امام جهت لغو سخنرانی محمد خاتمی شدت گرفته است.
در اتفاقی دیگر به گزارش جوان فردا نوه بنیانگذار جمهوری اسلامی ایران در غیبتی معنادار، با احمدینژاد و اعضای دولت کودتا که برای ادای احترام و تجدید بیعت با امام راحل به مرقد رفته بودند، همراه نشد.
حجت الاسلام سیدحسن خمینی که مانند اکثریت قریب به اتفاق مراجع، علما و شخصیتهای مذهبی و سیاسی کشور بعد از معرفی احمدینژاد به عنوان پیروز انتخابات پیام تبریکی برای او نفرستاد، در حالیکه صبح روز مراسم تنفیذ از سفر به پاکستان به تهران بازگشته بود، ترجیح داد همانند بسیاری از شخصیتهای نظام و انقلاب در این مراسم حاضر نشود.
فرزند مرحوم حاج سید احمد خمینی همچنین امروز بر خلاف معمول که به استقبال افراد و هیاتی که برای ادای احترام و تجدید بیعت به مرقد مطهر امام خمینی(ره) میآیند میرفت، احمدینژاد و دولتش را همراهی نکرد و در این مراسم حاضر نبود.
۱۳۸۸ شهریور ۷, شنبه
نکات تکمیلی در خصوص مدرک دروغین وزیر علوم پیشنهادی دولت کودتا

روز گذشته که گزارش تحقیقی مربوط به مدرک تحصیلی وزیر علوم پیشنهادی دولت کودتا را منتشر کردیم، هنوز ابعاد واقعی این موضوع مشخص نبود و تنها روی این موضوع تردیدی نبود که یک جای کار میلنگد و رئیس ستاد انتخابات تقلبی، بالاخره بخشی از حرفهایش دروغ است و صحت مدرکش نیز با ابهام روبهروست. اما اکنون با توضیحاتی که ارائه شده و اطلاعات جدیدی که گردآوری کردهایم، مشخص شده که مشکلات آقای دانشجو بیش از اینهاست.
گزارش اصلی را بخوانید
حال در تکمیل گزارش پیشین، نکات زیر را به طور خلاصه ذکر میکنیم و بقیه پیگیریها را به نمایندگان غیر وابسته و مستقل مجلس در روز رای اعتماد واگذار میکنیم:
1- خبرگزاری مهر در گفتوگو با آقای عباسپور، رئیس کمیسیون آموزش و تحقیقات مجلس، از قول ایشان آورده است که: «شایعات» مربوط به مدارک تحصیلی کامران دانشجو بررسی شده و مشکل خاصی وجود ندارد! در این خبر که تا این ساعت هنوز بر روی خروجی این خبرگزاری قرار دارد (در این آدرس)، هیچ دانشگاهی به عنوان محل تحصیل ایشان ذکر نشده است، اما اشاره شده که آقای دانشجو، دانشجوی دکتری هوافضا در انگلستان بوده و تحصیلاتش به پایان رسیده اما به خاطر اعتراض به مواضع سلمان رشدی از این کشور اخراج میشود و دفاع او در دانشگاه امیرکبیر انجام میشود و مدرک دکترای وی نیز مورد تایید وزارت علوم است. خبرگزاری مهر در انتهای این خبر، آورده است که: «دانشجو در ارائه برنامه خود به مجلس آورده است که مدرک کارشناسی خود را از دانشگاه کویین ماری و مدارک کارشناسی ارشد و دکتری خود را از دانشگاه منچستر کشور انگلستان بدست آورده است.»
2- ساعتی قبل از آنکه خبر به این شکل در خبرگزاری مهر منتشر شود، خبر دیگری در این خبرگزاری منتشر شد که به سرعت حذف شد. در آن خبر که از قضا در سایت «الف» نقل شده و تا این ساعت هنوز در این آدرس وجود دارد، از قول آقای عباسپور «دانشگاه امپریال کالج لندن» به عنوان محل تحصیل آقای دانشجو ذکر شده بود. در آن خبر محذوف همچنین ادعا شده بود که دانشگاه امپریال کالج لندن موافقت کرده دفاع دانشجو از طریق تله تلویزیون انجام شود و همچنین بدون توجه به این ادعا، ادعای دیگری مطرح شده مبنی بر اینکه کامران دانشجو در حضور استادان دانشگاه امیرکبیر از تز خود دفاع کرده است. حال باید آقای دانشجو توضیح دهید که بالاخره کجا درس خوانده و کجا مدرک گرفته است.
3. با وجود سخنان متناقض آقای عباسپور و حذف بدون توجیه خبر از خبرگزاری مهر و انتشار خبری متفاوت، نکتهای از سخنان عباسپور قابل توجه است که در خبر اول میگوید: «وی مدرک دکتری را نه از دانشگاه امیرکبیر و نه از دانشگاه امپریال کالج لندن گرفته است اما وزارت علوم با توجه به سوابق تحصیلی و دفاع در دانشگاه امیرکبیر و سطح تحقیقاتی که انجام داده تشخیص داده است که این سوابق برابر با مدرک دکتری از دانشگاه امپریال کالج لندن است.» این به معنای دروغ چهارم است، در حالی که پیش از این کامران دانشجو ادعای دریافت دکترا از دو دانشگاه در لندن و منچستر را مطرح کرده بود و نیز اخیرا ادعا شده که او در دانشگاه امیرکبیر در جلسه دفاعیه شرکت کرده است.
4. آقای سعدالله نصیری، نماینده عضو کمیسیون آموزش و تحقیقات مجلس، در گفتوگو با مهر تصریح کرده که کامران دانشجو در جلسه این کمیسیون هیچ اشارهای به دریافت مدرک دکترا یا برگزاری جلسه دفاعیه در ایران نداشته و تنها ادعا کرده که: «کلیه مدارج علمی خود را در انگلیس گذرانده است.» او همچنین وعده داده که در جلسهی عصر امروز (یکشنبه) کمیسیون مذکور، از کامران دانشجو خواسته شود که دربارهی مدرک دکترای خود و نحوهی اخذ آن توضیح دهد. همزمان امیر طاهرخانی، دیگر عضو این کمیسیون، نیز تاکید کرده که حتی اگر کامران دانشجو وزیر شود، صحت مدرک تحصیلی پیگیری خواهد شد. او گفته است: «اگر چنین موضوعی درباره کامران دانشجو نیز ثابت شود نمایندگان در رأی اعتماد باید آن را مد نظر قرار دهند اما اگر اهرمها در اختیار نباشد و صداقت نیز در کار نباشد و این شبهات به نمایندگان در زمان رأی اعتماد ثابت نشود می توان در صورت رأی آوردن پس از وزرات نیز موضوع را مانند موضوع "کردان" پیگیری کرد.»
5. سایت رخداد با توجه به اشاره اخیر به دریافت مدرک کامران دانشجو از «امپریال کالج لندن» از این دانشگاه درباره این موضوع استعلم کرده و پاسخ، منفی بوده است. در خبر این سایت آمده است: «اسمیت ابی گیل رئیس پرس افیس امپریال کالج لندن ، در پاسخ به به سایت رخداد(Rokhdad.org) در این مورد که آیا فردی به نام کامران دانشجو در آن دانشگاه تحصیل کرده است گفت: چنین کسی در اینجا تحصیل ننموده است.»
6. آقای عباسپور در توضیحات خود اشاره نکردهاند که وزارت علوم دقیقا چه مدرکی به کامران دانشجو اعطا کرده است. هرچند از توضیحات ایشان به نظر میرسد که منظور، مدرک معادل است، اما برخی اطلاعات موجود نشان میدهد که او مدرک «دکترای افتخاری» دریافت کرده است، یعنی شبیه آقای کردان، اما توسط وزارت علوم ایران. همچنین ایشان توضیح ندادهاند که بر فرض صحت ادعای تحصیل در انگلستان (لندن یا منچستر، هرکدام) و دفاع در دانشگاه امیرکبیر و دریافت مدرک از وزارت علوم، آیا چنین کسی حق دارد خود را دارندهی PHD از دانشگاه منچستر و یا امپریال کالج لندن معرفی کند؟!
7. برخی اطلاعات رسیده به «موج سبز آزادی» نشان میدهد که آقای کامران دانشجو و یک نفر دیگر که نامش پیش ما محفوظ است، در زمان بلوای سلمان رشدی در آستانهی اخراج از دانشگاه بودهاند و اقدام انتحاری آنها در «آتش زدن کتابفروشی انتشارات پنگوئن» برای سرپوش گذاشتن بر مشکلات تحصیلی خود و در جهت سوء استفاده از فتوای امام و مواضع متقابل دولت انگستان بوده است. بد نیست آقای دانشجو در جلسه فردای مجلس در این باره نیز توضیح دهند. برای نیل به واقعیت در این مورد، میتوان بررسی کرد که تاریخ مخالفت دانشگاه با ادامه تحصیل ایشان، مربوط به قبل از ماجرای سلمان رشدی بوده یا بعد از آن.
8. «موج سبز آزادی» به کمک خوانندگانش به مواردی از تقلبهای کامران دانشجو در تهیه مقالات علمی دست یافته که دستکم در سه مورد به طور قطعی ثابت شده است که آقای دانشجو مقالاتش را از روی مقالات خارجی کپی میکرده است. در صورت لزوم این مقالات منتشر خواهد شد تا خوانندگان مقایسه و قضاوت کنند.
۱۳۸۸ شهریور ۶, جمعه
کودتاچی ها دراندیشه قتل عام سیاسی دیگری هستند!
بحث بر سر خطر باقی ماندن چهره های سیاسی در زندان است و تکرار قتل عام 67، البته اگر فرصت و امکان آن را بیآبند. به راهی رفته اند که جز این نتیجه ای نمی توانند بگیرند، زیرا در غیراینصورت آنهائی که در زندان اند اگر از زندان بیرون بیآیند خواهند گفت پشت دیوارها و در سلول ها با آنها چه کردند. به همین دلیل، همزمان با حفظ جنبش اعتراضی، باید کارزای را برای دفاع از زندانیان سیاسی – بویژه زندانیان کودتا- به راه انداخت. امضای نامه به دبیرکل سازمان ملل که دو پرفسور آلمانی مبتکر آن شده اند، گامی است دراین جهت.
فیلم دلناز آبادی درباره قتل عام 4500 زندانی سیاسی در تابستان سال 1367 را با هدف ضرورت جلوگیری از تکرار آن فاجعه از اینجا ببینید!
گزارش دو مورد تجاوز جنسی به رهبر ایران
عدالت وبالاترین
۱۳۸۸ شهریور ۵, پنجشنبه
Contact Parliament with some Shknjhgran
Persian—Detect language—AfrikaansAlbanianArabicBelarusianBulgarianCatalanChineseCroatianCzechDanishDutchEnglishEstonianFilipinoFinnishFrenchGalicianGermanGreekHebrewHindiHungarianIcelandicIndonesianIrishItalianJapaneseKoreanLatvianLithuanianMacedonianMalayMalteseNorwegianPersianPolishPortugueseRomanianRussianSerbianSlovakSlovenianSpanishSwahiliSwedishThaiTurkishUkrainianVietnameseWelshYiddish > English—AfrikaansAlbanianArabicBelarusianBulgarianCatalanChinese (Simplified)Chinese (Traditional)CroatianCzechDanishDutchEnglishEstonianFilipinoFinnishFrenchGalicianGermanGreekHebrewHindiHungarianIcelandicIndonesianIrishItalianJapaneseKoreanLatvianLithuanianMacedonianMalayMalteseNorwegianPersianPolishPortugueseRomanianRussianSerbianSlovakSlovenianSpanishSwahiliSwedishThaiTurkishUkrainianVietnameseWelshYiddish swap
۱۳۸۸ شهریور ۴, چهارشنبه
ارتباط برخی نمایندگان مجلس با شکنجهگران
بازداشت تکان دهنده یک دانشجو و شکنجه وی در بازداشتگاه
۱۳۸۸ شهریور ۲, دوشنبه
صدور الگوي حكومت داري ا.ن به افغانستان
نكته جالب در اين بخش اين است كه كرزاي اولين رئيس جمهوري بود كه پيام تبريك خود را براي ا.ن فرستاده بود
جزئیات و نتیجه دیدار کمیته ویژه با کروبی / مذاکره با برادران لاریجانی
وی با بیان اینکه علت اصلی دیدار ما با آقای کروبی نامه وی به آیت الله هاشمی رفسنجانی مبنی بر وجود آزار جنسی درخصوص برخی از بازداشت شدگان بود ، عنوان کرد: بر این مبنا ریاست محترم مجلس هم دستور داد که این کمیته دیداری را با ایشان داشته باشد و مستندات وی را دریافت و بررسی نماید.
سخنگوی کمیته ویژه مجلس با بیان اینکه کروبی نقطه نظرات و شنیده های خود را در خصوص برخورد نامناسب ماموران با بازداشت شدگان مطرح کرد، یادآور شد: کروبی موضوع 4 نفر از افرادی را که به وی مراجعه کرده بودند و ادعا داشتند که مورد شکنجه و آزار جنسی واقع شده اند ، با ما در میان گذاشت و قرار شد آنها را به کمیته معرفی کند.
وی افزود: ما به آقای کروبی گفتیم که نظر شما در خصوص آزار جنسی این 4 نفر قطعی است یا خیر که وی اظهار داشت: "نظر بنده غیر قطعی است و چنانچه قبلا هم گفته ام باید صحت و سقم آن را بررسی کرد."
به گفته جلالی کروبی تاکید کرده است که این 4 نفر مایل به دادن شهادت در خصوص تعرض به خود هستند ، اما احساس امنیت نمی کنند .
جلالی همچنین خبر داد که دبیرکل حزب اعتماد ملی می گوید خود یکی از این افراد را به قوه قضائیه معرفی کرده است اما ماموران دستگاه قضایی با وی برخورد نامناسب کرده اند .
وی به مهر تصریح کرد: قرار بر این شد که وضعیت این 4 نفر مورد بررسی قرار گیرد به گونه ای که در فضایی که این افراد احساس امنیت می کنند اظهارات خود را برای کمیته ویژه بیان کنند ، چرا که نظام با کسی تعارف ندارد و اگر ماموری در این رابطه مرتکب تخلفی شده است باید با وی برخورد قاطعی شود ، اراده رهبری و نظام در این راستا است و در عین حال اگر این موارد صرفا فضاسازی علیه جمهوری اسلامی بوده بایستی با عوامل آن هم برخورد شود.
به گفته جلالی همچنین کمیته ویژه مجلس بنا دارد با دکتر علی لاریجانی رئیس مجلس ، آیت الله صادق لاریجانی رئیس قوه قضائیه و برخی مسئولان نظام در این رابطه مذاکراتی انجام دهد.
به گزارش مهر، مهدی کروبی چندی پیش در نامه ای به علی لاریجانی خواستار برگزاری جلسه ای با حضور روسای سه قوه و رئیس مجمع تشخیص مصلحت نظام شد تا دراین جلسه مستندات خود را درباره تعرض به بازداشت شدگان در زندان ارائه کند.سحام نیوز: نشست امروز جزییات فراوانی داشت که پس از نقل قول ها و روایت های خبری در صورت وجود تناقض با واقعیت ها، تمام جزییات توسط دفتر کروبی منتشر خواهد شد.
شكايت پدر شهيد مصطفي غنيان از روزنامه هاي وطن امروز و ايران (+ عکس + 16)
شهيد غنيان دانشجوي مقطع كارشناسي ارشد رشته معماري دانشگاه تهران كه در شامگاه 26 خرداد ماه در حالي كه روي پشت بام ساختمان 8طبقه در حال سر دادن بانگ « الله اكبر » بود به ضرب گلوله تك تير اندازهاي مستقر در خيابان سعادت اباد به شهادت رسيد
دانشجوي شهيد مصطفي غنيان پس از گذشت چند دقيقه از اصابت يك گلوله كه با هدف سر او شليك شده بود و شقيقه اش را سوراخ كرده بود ، در آغوش پدرش جان داد و به شهادت رسيد.
گفتني است روزنامه هاي وطن امروز و ايران و خبرگزاري دروغگو فارس كه از حاميان رسانه اي كودتاچيان محسوب ميگردند ، پيش از اين با انتنصاب سخنان كذب به پدر شهيد مصطفي غنيان از قول وي مدعي شده بودند كه پدر شهيد غنيان در مراسم ختم فرزند شهيدش در مسجد « كرامت » مشهد مهندس موسوي را مسئول خون فرزندش دانسته است.
اين اظهارات دروغ در حالي منتشر شد كه مراسم ختم شهيد مصطفي غنيان در مسجد « قبا » شهر مشهد برگزار شده بود و پدر شهيد غنيان پس از انتشار اين مطالب كذب، در توضيحاتي به خبرگزاري ايرنا منطقه خراسان و مصاحبه ايي با هفته نامه نخست در مشهد به شدت مطالب منتشر شده در رسانه هاي كودتاچيان را تكذيب كرد. اما با وجود اين تكذيب ها ، رسانه هاي كودتاچيان مطابب كذبي را كه در صفحه اول روزنامه ها و سايت هايشان منتشر كرده بودند ، تصحيح نكردند.
پدر شهید غنیان در مراسم ترحیم فرزند شهیدش در مسجد قبا شهر مشهد اینچنین میگوید: «... فرزندم این لیاقت را داشت که در راه اسلام و قرآن و در راه حفظ استقلال این کشور و در راه آزادی ملت مسلمان و عزیز ایران تنها سرمایه اش را که جانش بود غریبانه نثار کند.»
محمدتقى غنيان در شكايت نامه ارسالي خود به هيئت نظارت بر مطبوعات آورده: « خبر روزنامه وطنامروز و ايران مبنى بر شکايت اينجانب از مهندس موسوى جعلى و سراسر دروغ است. »
بهگزارش روزنامه حیات نو كه براي اولين بار اين شكايتنامه را منتشر كرد، در این نامه آمده است: «مصطفى غنيان فرزند جوان اينجانب محمدتقى غنيان در حوادث اخير تهران در بامداد روز 26/3/1388 در روى پشتبام طبقه هشتم منزل مسکونى واقع در سعادتآباد به ضرب گلوله کشته شده و مجالس ياد بود فرزند بيگناه و مظلومم روزهاى 29 و 30 خرداد 88 در مسجد قباى مشهد برگزار شده است.اينجانب در سخنان خود در مجالس ياد شده و ساير مجالس در حضور هزاران نفر از مردم شريف مشهد هيچگونه جهتگيرى سياسى در مورد عاملين قتل فرزندم يا متهم کردن شخص خاصى نکردهام. ليکن متاسفانه روزنامه وطنامروز متعلق به آقاى مهرداد بذرپاش در شماره 173 مورخ 3/4/88 در عنوان بزرگ صفحه اول و دوم از قول اينجانب مهندس ميرحسين موسوى را متهم اول مرگ فرزندم معرفى و تقاضاى مجازات ايشان را چاپ کرده و مطالب کذب ديگرى نيز اضافه نموده است و روزنامه ايران نيز در شماره 4246 مورخ 7/4/88 خلاصه خبر جعلى و سراسر دروغ فوق را در صفحه 3 (ديگه چه خبر؟) چاپ کرده است.اينجانب در مصاحبه مشروح روز 10/4/88 با خبرگزارى جمهورى اسلامى (ايرنا) با کد خبر: 570981 ضمن شرح مصيبت وارده اخبار چاپ شده فوق را تکذيب کردهام از آن هيئت محترم تقاضا دارم: طبق قانون مطبوعات، ضمن دستور تعقيب مسئولان اين روزنامهها از نظر نشر خبر جعلى و دروغ مقرر فرماييد هر دو روزنامه فوق متن اين تکذيبنامه را در اولين فرصت و در همان صفحات و با همان تيتر چاپ و به آگاهى عموم برسانند. »
قطعه ای از خاک بهشت در بهشت زهرا
کجایید ای عاشقان سبزی و صلالبت ، به راستی می دانید مادران و فرزندان و همسرانتان در انتظار شما بمانند ، برخیزید تا نشان دهید دجالان زمان با شما چه کرده اند و چه مظلومانه به خاک سپرده شده اید!
و سرانجام بهشت زهرا و قطعه ای بی نام و نشان و ستاره هایی که بی نام و نشان در خاک سرد آن آرمیده اند؛ چرا ؛ خدایا چرا؛ مگر این جوانان چه کرده اند؛ مگر جرمشان چه بود که حتی پیکرهای پاکتانت را از عزیزانتان دریغ می کنند.
آری آنان حتی از جسم های پاک و خونین آلودتان می ترسند ، برخیزید که که روح ملت تشنه فریادهایتان است برخیزید ای شهیدان همیشه بی نام ونشن جنبش سبز، برخیزید این صاحبان قطعه های خاک بهشت .
۱۳۸۸ مرداد ۳۱, شنبه
مادر سهراب اعرابی: گلوله را به کهریزک ترجیح میدهم

رادیو فردا: خانم فهیمی، از چگونگی برگزاری مراسم چهلم فرزندتان سهراب بگویید. پروین فهیمی: بسمالله الرحمن الرحیم. به نام خدا. پنجشنبه برنامه چهلم سهراب عزیزم بود که رسانهای نکردم. علتش هم این بود که دوست نداشتم آنجا اتفاقات ناگواری بیافتد. بیشتر بستگان، دوستان و همسایگان را دعوت کرده بودم. اعلامیهای که برای سهراب چاپ کردم شب قبل به در خانه زدم. ولی همینطور زبانی به دوستان و فامیل گفته بودم که چهلم سهراب و دومین سالگرد پدرش مهندس محمدرضا اعرابی است. برنامه را ساعت ۸:۳۰ اجرا کردیم. البته من خودم صبح زود به اتفاق بستگان رفتیم آنجا و مزار سهراب را آماده کردیم. مردم هم آمدند. فامیل و دوستان و آشنایان آمدند. به خوبی هم برگزار شد. دوست دارم مردم بدانند که من اگر چهلم سهراب را رسانهای نکردم فقط علتش این بود که نمیخواستم مردم آنجا جمع شوند و اتفاقی برایشان بیافتد.بارها به همه گفتهام وقتی قطره خونی از دماغ هر بچهای یا جوانی میآید من احساس میکنم بچه خودم است. راضی نیستم... البته مردم حق دارند اعتراضات خودشان را بگویند ولی دوست نداشتم که باعثش من باشم که فردا بگویند که این خانم دعوت کرد و گفتش و جمع کرد مردم را آنجا و مردم را به کشتن داد.
پس کسان دیگری نبودند و فقط بستگان... بودند، چرا. یک تعدادی از مردم هم بودند. همینطور شنیده بودند یا اعلامیه دم در را خوانده بودند. آمده بودند. ولی تعداد زیادی نبود که خیلی بخواهد شلوغ شود. ولی خب آمده بودند. یک تعدادی از مادران آمده بودند. مادران داغدار بودند و خانوادههایی مثل خانواده زهرا بنییعقوب.
خانم فهیمی به اتفاق ناگوار اشاره کردید پیش از برگزاری مراسم. از طرف مقامات آیا هشداری به شما داده بودند یا تماسی گرفته بودند؟ یا صرفاً حدس خودتان بود؟ نه، اصلاً. من خودم... علتش هم فقط این بود چون چهلمی که سراسری گرفته بودیم، من آنجا شرکت کردم و دیدم که نیروها آنجا زیادند. قبلش هم شنیده بودم که آنجا شلوغ شده بود و زده بودند. به خاطر این گفتم که چهلم خاکسپاری سهراب است...چون چهلم رسمی را که آقای موسوی و آقای کروبی اعلام کرده بودند، کلی بود. یعنی تمام خانوادهها بودند. ولی این چهلم را من خودم شخصاً میخواستم بگیرم. مسئولیت این چهلم به عهده خودم بود. آن چهلم را که گرفتند تمام نیروی انتظامی ریخته بودند آنجا. مردم را یک مقداری اذیت کرده بودند. به خاطر همین من سعی کردم این دفعه کسی را خبر نکنم.
مأموران حضور نداشتند؟ اگر هم بودند به عنوان لباس شخصی... با لباس شخصی بودند. چون من آنجا حالم خوب نبود که بخواهم دقت بکنم. ولی اینطور که از بستگان شنیدم، بودند. ولی تعداد آنچنانی نبودند. تعدادشان کمتر بود.
یعنی به هرحال درگیری پیش نیامد؟ نه. خوشبختانه پیش نیامد. چون من هم میخواستم حتماً مراسم سهراب طوری برگزار بشود که ما نامه سهراب را بخوانیم. نامهای که برای پدرش نوشته بود و من لای دفترش پیدا کرده بودم. [میخواستم] یکی از انشاهایش را بخوانم.یعنی لااقل بتوانیم آن کاری را که میخواهیم انجام بدهیم، انجام بدهیم و سر مزار پسرم زیارت عاشورا خوانده بشود که به عنوان نمادی از آزادی که در رابطه با امام حسین است، اینها حتماً انجام بشود. بعد خواندم.بعد یک شعری بود که یکی از دوستان خوب ما گفته بود. شعرش خیلی جالب بود. خیلی قشنگ بود. شعر را آنجا خواندند. آخرش هم بچهها سرود «سر اومد زمستون» را خواندند و بعد اللهاکبر گفتند. مردم هم تکرار کردند. یکی از میان مردم گفت اللهاکبر. بقیه ادامه دادند. بعد دیگر ما سعی کردیم جمع و جور کنیم بیاییم منزل.
خانم اعرابی، میخواستم از شما بپرسم به خاطر اینکه گزارشهایی که در مورد درگذشت سهراب به گوش ما رسید، متفاوت بود و هنوز هم خیلی تردیدها وجود دارد. بعضی از گزارشها حاکی از این است که ایشان در خیابان این اتفاق برایشان افتاده و گزارشهای دیگر حاکی از این است که در زندان. خواستم بدانم که شما تا به حال به نتیجه مشخصی رسیدید؟ پیگیریهایتان به جایی رسیده؟ نه. من فقط چون به دادسرای جنایی تهران شکایت کردهام و آنجا دنبال پرونده پسرم هستم و وکیل هم گرفتهام. هنوز جوابی ندادهاند. البته گفتهاند که تا چند روز دیگر حتماً راجع به آن گزارش پزشکی قانونی، نامهای که به ما دادند در رابطه با نوع اسلحه، فاصله و اینها را جوابشان را به شما میدهیم.ما هم منتظریم. من هم آدمی نیستم که بخواهم شایعاتی را که میشنوم باور کنم. خود من هم چیزهایی شنیدهام. خیلیها گفتند که این بچه را بردند کهریزک. همهاش دعا میکنم که اینطور نباشد. از خدا میخواهم که چنین اتفاقی نیافتاده باشد. چون واقعاً نمیتوانم و نمیخواهم قبول کنم.خدا کند که اگر بچه من کشته شده، همان با یک تیر کشته شده باشد و به دست کسانی که اینطور شکنجهها را میدهند و اینطور جلادهایی، بیافتد که بخواهند چنین کارهایی با بچه من بکنند. من برایم اصلاً قابل تحمل نیست. این را جدی میگویم. واقعاً نمیخواهم، اگر هم چنین چیزی باشد، باور کنم.امیدوارم، از خدا میخواهم که چنین چیزی نباشد. ولی ما داریم سعی میکنیم از راه قانونی تحقیقاتی... دادسرا خودش به ما جواب بدهد، جوابگو باشد. ما خودمان سعی میکنیم از طرق مختلف بالاخره بفهمیم واقعیت چیست.
وکیل گرفتید؟ برای این پرونده وکیل گرفتید؟ بله.
آیا توانستهاند از لحاظ قانونی این پرونده را پیش ببرند، مسئولان به سؤالهایی که در این پرونده مطرح شده، پاسخ دادهاند؟ چون من شکایت را خودم کردم، بعد وکیل گرفتم، الان مدت یک هفته ۱۰ روز است که انتخاب شده، از آن به بعد دنبال قضیه هستم، دادسرا گفتند که ما پاسخ نامه شما را به زودی میدهیم. آن پاسخ باید برای ما بیاید و جواب آن سؤالاتی که من خودم کردم، که بچه من اگر ۲۵ خرداد شهید شده، چرا بیست و نهم پزشکی قانونی دادند؟این چهار روز کجا بوده؟ اگر زخمی بوده، در چه حالتی بوده، چه وضعیتی داشته؟ جسدش رسیدگی شده، نشده؟ من ضمناً نامههای دیگری هم دادم. نامهای به آقای آیتالله شاهرودی دادم که رئیس قوه قضائیه بودند که الان عوض شدند. به ایشان نامه دادم.همین چند روز پیش خودم برای مجلس نامه دادم. هم برای آقای لاریجانی دادم. هم به اصل ۹۰ مجلس دادم. هم برای [کمیته] تحقیق و تفحص دادم. یعنی سعی کردم خودم هم دنبال جریان باشم. چون برای من خودم سؤال است. واقعاً این در دست چه نیرویی است؟ چه نیرویی؟ دست انتظامی بوده، پلیس امنیت بوده، دست بسیج بوده؟ دست سپاه بوده؟ دست اطلاعات بوده.هر ارگانی بوده باید برای من پاسخگو باشند. به خاطر اینکه بچه من چه وضعیتی داشته، یا رسیدگی نشده؟ اگر یک تیر خورده بوده، نمیتوانستند این بچه را زنده نگه دارند؟ اینها باید پاسخگو باشند. تا جواب بگیرم من، نمیدانم چقدر طول میکشد.
۱۳۸۸ مرداد ۳۰, جمعه
فيلم : تظاهرات مردم به مناسبت چهلم جان باخته راه آزادی سهراب اعرابی
http://www.youtube.com/watch?v=D8TSrwl4UuQ&eurl=http%3A%2F%2Fwww%2Epeykeiran%2Ecom%2FContent%2Easpx%3FID%3D5554&feature=player_embedded
۱۳۸۸ مرداد ۲۸, چهارشنبه
تو اگر بنشینی چه کسی برخیزد
به راستی تجاوز و ضرب وشتم مردم بیگناه و خون به ناحق ریختن زنان و مردان این سرزمین و نوجوانان 12 ساله سیره رسول و ائمه است.
دوستان اکنون زمان نشستن نیست بلکه باید برخاست و همچنان این آتش همیشه روشن را زنده نگهداشت ، و اکنون ورزشگاه آزادی بهترین مکان برای فریاد کشیدن و احقاق حق است.
دوستان؛ برخی از عزیزان که مانند هر انسان آزاده ای از این فجایع به داد آمده اند نا خواسته و بر اساس اینکه این آقایان را قبلا مجسمه الهی قلمداد می کردند طبیعتا اسلام را زیر سوال بردند اما در واقع امر دوستان این اسلام نیست که ظلم میکند بلکه این مدعیان دروغین هستند که اسلام را بدنام کرده اند و با اعمال نادرست خود اسلام را زیر سوال برده اند .
سوتی دیگردر دادگاه نمایشی ؛ککتل مولوفن سلاح جدید !!!
پنجشنبه شب،همزمان با نطق تلویزیونی رئیس دولت کودتا، فریاد الله اکبر بر پشت بامها
به گزارش موج سبز آزادی، احمدی نژاد قرار بود امشب (چهارشنبه 28 مرداد) به تلویزیون بیاید، اما وجود گزارشهایی مبنی بر احتمال قطع کلی برق به علت شوک ناگهانی ناشی از اضافه بار شبکه توزیع برق، باعث تعویق این گفتوگوی زنده شد. این تعویق، دقایقی پیش به طور رسمی اعلام شد و بر اساس آن، حضور احمدی نژاد در تلویزیون به فردا پنجشنبه بعد از بخش خبری ساعت 21 شبکه اول سیما موکول شد.
بر اساس این گزارش، گروهی از فعالان جنبش سبز از هفتههای قبل به طور گسترده برای قطع برق در ساعت 21 امشب (چهارشنبه) برنامهریزی کردهاند. اما علاوه بر این برنامه، با توجه به اینکه اطلاعرسانی برای تکرار این کار در شب بعد ممکن نیست، فعالان سبز تصمیم گرفتهاند همزمان با سخنرانی زنده احمدینژاد به پشت بامها بیایند و آسمان تهران و دیگر شهرها را از فریاد الله اکبر پر کنند.
۱۳۸۸ مرداد ۱۹, دوشنبه
دکتر شریعتی :' آنها فقط از «فهمیدن» تو میترسند
۱۳۸۸ مرداد ۱۸, یکشنبه
دو هفته در بازداشت لمپنها
موج سبز آزادی : آنچه میخوانید، خاطرات تلخ و تکاندهندهی یکی از بازداشت شدگان است که حتی نمیداند محل بازداشت او کهریزک بوده یا یکی دیگر از همین بازداشتگاههای غیر استاندارد! در این متن، که حاوی توهینها و فحشهای رکیک ماموران دولت جمهوری اسلامی است، سعی شده ادب مقام با سه نقطه حفظ شود و فضای سایت با نقل توهینهای شرمآور بازجویان و شکنجهگران آلوده نشود.
ماشین جلوم پیچید و دو نفر پریدند بیرون و مرا بلند کردند و چپاندند توی ماشین. سرم خورد به در ماشین . گفتم آخ . گفت خفه بچه ک...! پشت بندش هم پشت گردنم را گرفت و کوبوند پایین پشت صندلی و همین جور نگه داشت. از فحشی که دادند خوشحال شدم و خیال کردم قصد اخاذی دارند و پول هایم را که در جای خلوتی بگیرند ولم می کنند، اما یک چشمبند سیاه دادن دستم تا ببندم به چشم هایم و آرزوی این که گیر زورگیر افتاده باشم بر باد رفت . این چشم بند رفیق شفیق من شد به مدت دو هفته و جز در سلول تنگ و تاریکم نگذاشتند که از چشم بازش کنم.
زیر فشار دست سنگین برادری که زحمت میکشید و گردنم را نگاه میداشت، کمرم داشت میشکست، اما از ترس فحش و ناسزا آخ نمیگفتم. فقط یک بار دیگر پرسیدم: منو کجا میبرید ؟ گفت: میبریم تو ...ت بذاریم ! تو حرف اون نقطه چین نداشت. جیک نزدم. گفت: چیه، نکنه خوشت اومد؟ جیک نزدم. گفت: بیخود خوشت نیاد، این دفعه با همه دفعههایی که تو ...ت گذاشتن فرق میکنه. با .....کلفتها طرف شدی. تو این فکر بودم که یعنی واقعا اینها نیروهای نظام جمهوری اسلامیاند که وااخلاقای آن گوش فلک را پر کرده و از مدرسه ابتدایی تو گوش ما خوندن؟
واقعا نیروهای نظام جمهوری اسلامی بودند ، اما هر چه کردم که بدونم چه نیروییاند، نفهمیدم. ماشین یک کم که راه رفت، مسیرها رو که با حسهایم دنبال میکردم، گم کردم. دیگه نمیفهمیدم چه سمتی میرویم. احساس کردم که از یک پل طولانی دور زدیم. فکر کردم آنجا را میشناختم. خدا رو شکر کردم که کهریزک نمیبرندم. حکایت اونجا را قبل از دستگیری شنیده بودم. اون جوری که من حدس میزدم، از طرف پیروزی گذشتیم و بعد از یک مدتی معلوم شد که توی محوطهای وارد شدیم که صدای ماشین قطع شد. ماشین وایستاد. هلم دادند بیرون، خوردم به چیزی و ولو شدم روی زمین. یارو گفت بچه ..نی، کوری مگه؟ درخت رو نمیبینی؟ جیک نزدم، بلند شدم. دستم را گرفت و داد زد: راه بیافت. راه افتادم و دوباره خوردم به چیزی و افتادم، اما این بار آروم تر، چون محافظهکارانهتر قدم بر میداشتم.
توی راه چند باری به این طرف و اون طرف کوبونده شدم و یک بارش به یک بشکه خالی بود. از صدایش فهمیدم و هر بار فحش و ناسزا به خودم و خانوادهام که من فقط فحشهای به خودم را مینویسم. دری باز شد و هلم دادند توی آن و بعد داد زد: نیم ساعتی پذیرایی بکنین ازش تا من بیام. هنوز جملهاش تمام نشده بود که احساس کردم کمرم شکست و هنوز از درد کمر خلاص نشده بودم که پشتم تیر کشید و بعد دستی لای موهایم رفت و سرم به دیوار کوبانده شد و بعد ضربه چپ و راست و عقب و جلو آنقدر زیاد بود که چیزی نمیفهمیدم. تا اینجا ترس عجیبی داشتم و وسط کتک خوردن دیدم یواش یواش ترس جایش را به نفرت و یک جور شجاعت میدهد. دیگر دردم نمیآمد. شاید بیحس شده بودم، شاید قوی شده بودم. اون لحظه نمیدونستم.
نمیدانم چقدر طول کشید، چون آدم زمان هم از دستش میرود. یک جورهایی زمان و مکان همدیگر را تکمیل میکنند. مکان را که گم کنی، زمان هم از دستت میرود، و من نمیدانستم چقدر اونجا موندم . بعد انداختندم توی یک اتاق. وقتی میگم انداختندم، واقعا انداختندم . یعنی بلندم کردند و انداختند توی یک اتاق. در حال زدن هم مرتب تهدیدم میکردند که: تازه بعدش که چند نفری میایم ترتیبت رو بدیم، میفهمی که انقلاب مخملی کردن یعنی چی.
وقتی انداختندم توی اون اتاق، دیگه باور کرده بودم که برای اون کار زشت انداختنم اونجا و داشتم نقشهای توی ذهنم میکشیدم که خودم رو بکشم و نذارم این کار رو با من بکنند. چند دقیقهای هیچ خبری نشد. صدایی نمیآمد. احساس میکردم که کسی دارد لباس در میآورد. شاید هم خیالات بود. زیاد نگذشت که یک نفر اومد. نقشه ام را کشیده بودم، اما او کاری نداشت. بلندم کرد و روی یک صندلی نشاند و با چشم بسته شروع کرد به سوال کردن: اسم، نام پدر ... فحش نمیداد. کارش زود تمام شد و دوباره چند نفری اومدن سراغم. گرفتند پرتم کردند یک اتاق دیگه و گفتند: این اتاق تجاوزه، بمون تا برگردیم. موندم اما برنگشتند. هر لحظه سالی بود. یادم رفت بگویم دستهایم از پشت بسته بود.
یکی آمد تو. از صدای در فهمیدم. دستم را گرفت و گفت بدو. دویدم و ناگهان خوردم به دیوار و ولو شدم روی زمین. درد توی بدنم پیچید. تازه فهمیدم که آش و لاش شدم و همه جایم درد میکند. گفت: بچه ..نی، مگه دیوار رو نمیبینی، کوری؟ دوباره گفت: بدو. با احتیاط دویدم. هلم داد و باز خوردم به دیوار. بلندم کرد و برد. از این جزییات بگذریم که لحظه لحظهاش شکنجه بود. بردندم بیرون. دری باز شد و گفت: خوش آمدی بچه ..نی، این اتاق توئه! مبارکت باشه. میام جنازهات رو میبرم، و رفت . اتاق من فضا برای خوابیدن و نشستن نداشت، فقط میتوانستم بایستم. به خودم دلداری دادم که این برای چند ساعته. هنوز نمیدانستم از من چه میخواهند. از همه بدتر در لحظه ورود بوی بدی بود که میآمد. سر در نیاوردم چه بوییه، ولی کم کم عادت کردم و مدتی گذشت و کسی نیامد. به صورت ایستاده ولو شده بودم .نمیدانم چقدر گذشت. فکرهای عجیب و غریب. دلهره و اضطراب که برای چه اینجایم و چه میخواهند از من. شک نداشتم که میخواهند به چیزی اعتراف کنم، اما نمیدونستم چیه. درد هم اضافه شده بود. آرزو میکردم تو همون اتاقی بودم که کتکم میزدند. کم کم فشار میآمد و انتظار آمدن کسی و تغییر دادن وضعیتم آزارم میداد. رفته رفته گرسنگی و تشنگی هم اضافه میشد. نمیدانم چقدر طول کشید، اما کم کم چشمهایم سنگین شد و خوابم برد، اما چه خوابی. درد و گرسنگی و تشنگی و زخمهایی که تازه پیدایشان میکردم، به اضافه فکرهای آزار دهنده. تقریبا خیالم راحت شد که قصد تجاوز ندارند. چون با خودم فکر کردم که اگر چنین قصدی داشتند که اول به این روزم نمیانداختند. نمیدانم چقدر اون تو بودم که در باز شد و بیرون بردندم. ( جزییات چه جوری بیرون بردنم هم تکراری است و هم طولانی میشود.)
اولین بازجوییم شروع شد. بازجو محترمانه سوال میکرد. بیشتر دنبال این بود که بداند واقعا در ستاد موسوی که من هم گاه گاه به آن سر میزدم، چه خبر بود. من هم هرچه میدانستم، گفتم. آخر خبر خاصی نبود. یک عده جوان میآمدند و عکس و پوستر میگرفتند و میبردند. دنبال این بود که بداند چگونه و از طریق چه کسی میفهمیدیم که در برنامهها شرکت کنیم. این را هم گفتم. چیز خاصی نبود. گفت: بعد از انتخابات، راهپیماییها را چطور میفهمیدی؟ گفتم: نبودم. با لحن مهربانی گفت: غلط کردی گفتی. سوال را دوباره تکرار کرد و از همینجا اون روی سگش به قول خودش ظاهر شد. چیزهایی سر هم کردم و گفتم. دنبال این بود که اسم کسی را وسط بیاورم. اسمهایی را میگفت که درباره اونا حرف بزنم: تاج زاده، رمضان زاده، امین زاده، طباطبایی و ... گفتم: من فقط تاجزاده رو میشناسم، و گفت: هر چی از این ... (به مادرش فحش داد) میدونی بگو . او که تا اون لحظه فحش نداده بود، از اون لحظه زبانش به فحش باز شد و من هرچی میدونستم، گفتم. چیز بدی که نبود، اما اون راضی نمیشد.
یکی دیگر را صدا زد. یک دفعه بوی بنزین شنیدم و سرتاپایم خیس شد. گفت: ببرید آتشش بزنید. میدانستم بلوف است، اما میترسیدم. بردند زیر نور داغ آفتاب. از زمان ورودم به اینجا آفتاب را حس نکرده بودم. گرما کشنده بود. احساس میکردم آب جوش روی بدنم میریزند. یکی دو ساعت زیر آفتاب بودم. بنزین ها بخار میشد و میترسیدم که زیر نور آفتاب آتش بگیرم از بس که میسوختم. از حال رفتم. افتادم. نمیدانم چقدر بعد دوباره در اتاق بازجویی بودم. گفت: حالت سر جا آمد؟ دوباره مهربان شده بود. گرسنه و تشنه بودم. حال نداشتم حرف بزنم. صدایش را نمیشنیدم. دیگر نفهمیدم چی شده. وقتی به هوش آمدم که دوباره توی همان سلول تنگ بودم و تمام بدنم درد میکرد.
دفعه بعد که بازجویی رفتم، باز هم حال نداشتم. گفت: خیلی خوش شانسی که گیر من افتادی. با من کنار بیا که نیفتی دست این ...کلفتها، اینجا تو ...ت بذارند. حرفهایش را بریده بریده میشنیدم و دیگر نفهمیدم چی شد. آب را روی صورتم حس کردم و بعد آب دادند و بعد یک چیزی شیرین که نفهمیدم چی بود. بازجو گفت: الان سه روزه اینجایی. یعنی من سه روز بود چیزی نخورده بودم؟ اولین چیزی بود که خوردم و نفهمیدم چی بود، کم کم رمق به تنم برگشت. گفت: حالا میخوام یک سوال خصوصی بپرسم، آخرین باری که ترتیب یک دختر رو دادی، کی بود؟ چیزی نگفتم. گفت: خجالت نکش، اینجا تویی و منم. من مثل این آشغالا دنبال تو ... گذاشتن نیستم. جیک نزدم. خندید و گفت: بابا تو دیگه چه مردی هستی! بعد گفت: پس بذار من بگم. من همین چند روز پیش بود. من عاشق فنچ ها هستم، هرچه کم سن و سالتر، بهتر. بعد با جزییات ماجرایی رو تعریف کرد که آشکارا میدانستم دروغ میگوید. از رابطه اش با دختری 10 ساله میگفت. بعد یک دفعه پرسید: راستی دختر تو چند سالش بود؟ 11 سال؟ تنم داغ شد. نفرت تمام وجودم را گرفت.
این ماجرا تمام شدنی نبود . در هر جلسه بازجویی اگر این بود، درباره دختر 11 ساله حرف میزد و اگر آن یکی، درباره تجاوز به خودم. یک بار زیر فشار بازجوییها گفتم: ای خدا! جوابش مشتی بود توی دهنم که یکی از دندانهایم شکست. گفت: تو نجسی، حق نداری نام خدا رو بر زبان بیاوری. دوباره گفتم و دوباره مشتش آمد و آنقدر تکرار کردم که از حال رفتم. به هوش که آمدم، یکی دیگر سوال را شروع کرد. این بار سوالها درباره این بود که با خارجیها چه ارتباطی داری؟ چرا از خارج به تو تلفن میزنند؟ فلانی که با تو دوست بود و توی رادیو فرداست، الان چه اطلاعاتی بهش میدی ؟ من روحم از این ماجرا خبردار نبود. گفتم خالهام خارجه و تماس داریم، اما از دوستم خبر ندارم. گفت: خر خودتی، تو بیبیسی هم از رفیقات خبر داریم. اسم نمیداد. آنقدر زدند که قبول کردم که به این دوستهایی که اسمشان را هم بلد نبودم، اطلاعات میدهم.
یک جا که خیلی سوال پیچ کرد و گفتم: یا زهرا، بازجو دهانش را باز کرد و هر چه توهین که شایسته خودش بود، به حضرت زهرا کرد. اون جا بود که تسلیم شدم بنویسم و اعتراف کنم و هرچه خواستند، نوشتم . با این همه راضی نمیشدند. بردندم توی اتاق، لختم کردند و گفتند: الان برای تجاوز بر میگردیم. او میگفت: هر کاری برای تنبیه شما عبادته. میگفت: تجاوز به شما ثواب داره. من حدیث و آیه خواندم و او گفت: مجوز شرعیاش را هم از آقا و هم از دیگر مراجع گرفتهایم. ما برای تنبیه شما این کار را میکنیم . صدای در میآمد .صدای لباس عوض کردن. صدای آخ و اوخ جنسی. داشتم دیوانه میشدم که بوی بنزین پیچید و دوباره خیس بنزین شدم و این بار لخت و عور فرستادندم زیر آفتاب.
نمیدانم چند روز گذشته بود. فکر کنم پنج روزی میشد که سوار ماشینم کردند و بردند جای دیگری که بهشت بود در مقایسه با آنجا. توی سلولم جای نشستن و دراز کشیدن داشت، اما من نه میتوانستم به راحتی دراز بکشم و نه به راحتی بنشینم. بازجویی ادامه داشت و بازجو گاهی عصبانی میشد و مشت و لگد و سر به دیوار کوبیدنی همراه بازجویی بود، اما قابل تحمل بود. غذا مرتب بود، اگرچه غذایش به درد سگ هم نمیخورد، اما بالاخره غذا بود.
شب آخر نمیدانستم شب آخر است. اول اجازه دادند بروم دوش بگیرم. آورده بودند بیرون از سلول. گفتند لباسهایت را در بیاور. درآوردم. فقط یک شورت پایم بود. نه کفش، نه لباس. بوی بنزین را شنیدم، اما بنزین نریختند رویم. سوار ماشینم کردند و بردند. توی راه یارو گفت: حالا دیگه تو دل برو شدی. الان میچسبه تو ...ت بذارم. آوردیمت اینجا که زخمهات خوب بشه. رفقا اشتباه کردن اول زدنت. من دوست ندارم با بچه خوشگلای زخم و زیلی حال کنم. بعضی زخم و زیلیاش رو بیشتر دوست دارند. کسی باهات حال نکرد وقتی زخم و زیلی بودی؟
حرف نمیزدم. چه حرفی؟ تعجب میکردم که چه جوری میشود این همه آدم لمپن بد دهن را یک جا جمع کرد. دوباره از روی پل پیروزی احساس کردم گذشتیم. ترس توی دلم ریخت. یعنی داشتیم دوباره بر میگشتیم همانجا؟ با چشمبند و در حالی که فقط یک شورت تنم بود، دستم را باز کردند و پیادهام کردند و رفتند. ماشینی از کنارم رد شد و صدای خنده بلند شد . چشمبندم را باز کردم. اول خیابان پیروزی بودم. شب بود. نمیدانم چه ساعتی، ولی مطمئنم از دو گذشته بود. لخت بودم و بیپول و بیکفش و اوراق. چه کسی حاضر میشد مرا به خانهام در غرب تهران برساند؟ آیا در خانه کسی منتظرم بود؟ پیکانی جلویم نگه داشت. فکر میکرد دیوانهام. شکسته بسته چیزهایی گفتم. سوارم کرد. دمش گرم. لباس داد. پول داد و از حال روزم پرسید و همراهم تا یکی دو ساعت گریه کرد. آن شب مهمان خانه او شدم، در جنوب تهران. حمام کردم، تر و تمیز شدم. او در انتخابات با اعتقاد به احمدی نژاد رای داده بود و آقای خامنهای را میپرستید، اما بعد از انتخابات با شنیدن همین جور ماجراها برگشته بود و من اولین کسی بودم که برای او راوی مستقیم بودم. او روایتهای قبلی را با واسطه شنیده بود و روایت ترانه موسوی را او برایم گفت و گفت که ظلم برقرار نمیماند. او حالا یکی از بهترین دوستان من است.
حجت الاسلام دانشمند برای سرنگونی نظام دعا کرد !
فیلم را اینجا ببینید
آقاي هاشمي به چه مي انديشي؛ جمعه نوبت شماست

آقاي هاشمي شما را مي شناسيم ، حداقل در تاريخ خاطراتت گفته اي كه از هيچ كس جز خدا نمي ترسي و با تمام وجود از حق ملت دفاع مي كني. و در خاطرات خود از گروه مصباح به عنوان گروه شيطان ياد كرده اي (رجوع به كتاب خاطرات خودتان در تاييد امام در پاسخ اين گروه)
آقاي هاشمي اين روزها به رغم همه درد ورنجي كه اين مدت بر او تحميل كردهاند هنوز دنبال خشونت نيست اما اگر اين روند ظالمانه ادامه پيدا كند اين ملت ذلت وسكوت را نمي پذيرد و كودتاگران را مغبون و مغللوب خويش خواهد كرد وآنان را سرجاي خويش خواهد نشاند.
آقاي هاشمي راستي درباره دادگاه نمايشي هم حتما سخن خواهي داشت، بگوييد به چه جرم به چه دليل نا مشخصي بهترين هاي اين نظام را به محاكمه مي كشانيد حداقل حضور اين آدمها تحمل اين نظام را براي ملت راحت تر ميكرد اما حالا چه .
راستي ازكاريكاتور كودتاي مخملي ، حقايق بازداشتگاه كهريزك(گوانناناموي ايرا) ، كهريزكهاي ديگر ايران وبندهاي ناشناس اوين بگوييد، و در اين بين همچنان از ضرورت بركناري دولت كودتاچي و محاكمه همه آنان سخن بگوييد اگر شجاعتش را داريد .
حضور نيافتن جنابعالي در مراسم هاي تكميلي كوتاچي ها (مراسم تنفيذ و تحليف ) پالسهايي مثبتي است كه ما را به آينده اميدوار مي سازد . اما ملت همچنان در پي حق خود است اين را بدايند آقاي هاشمي
آقاي هاشمي، نماز جمعه تنها بلندگوي اين جنبش است و شما تنهاحامي ملت و ملت نيز تنها حامي شما - شما بايد پاسخ همه نامهرباني هاي آنان حتي خطيبان بي سواد و كودتاچي امثال جنتي واحمد خاتمي را بدهيد
دلم پر از فرياد است، پراز آتش و حرفهاي ناگفته، نماز جمعه مجالي براي فرياد

به راستي چقدر هتاكي؛ چقدر بي عدالتي؛ چقدر بي چشم ورويي!!!
يكي ديگر تقلب مي كند و به جاي آنكه پاسخگو باشد، آنكه مورد تعرض قرار گرفته و شاكي است را اسير مي كنند و به دادگاه مي كشانند.
خدايا در اين كشور چقدر بي عدالتي است چقدر ستم ، آخر تا كي !!!
مگر اين جوانان چه گناهي كرده اند؛ مگر اين زنان ومردان چه جرمي مرتكب شده اند؛ جز اينكه حقشان را خواسته اند؛ اما اين ناصفتان به پشتيباني بنگاههاي دروغ پراكني خود و استفاده از باتوم و اسلحه و وحشت به جان اين ملت نجيب اما با غيرت افتاده اند.
آقاي خ.ر اي مگر اين ان و نياي كثيف چقدر ارزش دارد كه در سني كه لب گوري و بايد به فكر پاسخ گويي آن دنيا باشي، سگهاي هارت را بازكردي تا به جان ملت بيفتند. چرا به چه قيمت!!!
اما خوشحالم و سرشار از انرژي وقتي مي بينم بردارانم و خواهرانم اين شعله را هر روز زنده نگه داشته اند و از حقي كه از آنان دريغ شده است كوتاه نيم آيند –آري ما هستيم و تا حقمان را نگيريم ساكت نخواهيم نشست.
اما اين هفته ؛ نه مجالي نيست و نه سخني – بايد رفت بايد رفت و فرياد كشيد و هرچه بلند تر و هولناك تر بر سر اين جلادان فرود آمد –جمعه مجالي است براي فرياد و گفتن آنچه كه از شما دريغ مي كنند –جمعه نزديك است ،بيا تابرويم.
۱۳۸۸ مرداد ۱۷, شنبه
موضع گیری تند خبر ورزشی در برابر قطبی کودتا چی و اشارهٔ غیر مستقیم به ا.ن. : "آقای قطبی چه فکر میکنی؟"

نمی دانیم دنیای سیاست جذاب تر است یا دنیای فوتبال اما این را میدانیم که شهرت و جاه طلبی از هر دوی آنها جذاب تر است. همانطور که سیاستمداران برای رسیدن به اهداف خود راهی دنیای فوتبال میشوند.
آقای خرس قطبی کودتا چی این بار هیچ کس حتی "بی بی سی" هم بهت نگاه نمیکند. فقط برو گمشو
Posted by irraan
"هاشمی رفسنجانی و جنگ نماز جمعه"
بعد از ظهر شنبه هفدهم مرداد، سایت هاشمی رفسنجانی خبر داد که روز ٢٣ مرداد، نماز جمعه توسط آیت الله هاشمی رفسنجانی اقامه خواهد شد. اما حدود یک ساعت بعد، این خبر از سایت حذف شد و به جای آن، سخنان رفسنجانی در نماز جمعۀ سه هفته قبل تکرار شده است.بدین ترتیب، تیتر اصلی سایت رفسنجانی چنین تهیه شده:"تکرار - پیشنهادات آیتالله هاشمی رفسنجانی برای رفع مشکلات جاری کشور: رفع نگرانیهای مراجع /حرکت در چهارچوب قانون/ خاتمه حرکت یک جانبه صدا و سیما و برخی از رسانه ها / ایجاد فرصت ابراز دیگر دیدگاه ها/ آزادی دستگیرشدگان /دلجویی از خانواده های آسیب دیده حوادث اخیر و خاتمه برخورد امنیتی با رسانه ها "...
در عین حال، به گفتۀ مسئولان ستاد نماز جمعه، دفتر رهبری هنوز اسم امام جمعه را برای روز بیست و سوم اعلام نکرده است.حجت الاسلام مسعود مرادی رئيس ستاد اقامه نماز جمعه تهران گفت: "انتخاب ائمه جمعه يك روالی دارد و اين روال را دفتر رهبري تعيين مي کند". او توضیح داد که این دفتر معمولاً روزهای دوشنبه و سهشنبه "به خود امام جمعه اعلام ميكند كه اين هفته نوبت شما است و به ستاد نماز جمعه هم اطلاع ميدهند" تا از این طریق به رسانه ها ابلاغ شود. حجت الاسلام مرادی در بارۀ خبری که سايت رفسنجاني منتشر کرده، گفت: "شايد دفتر مقام رهبري به ايشان اعلام كردهاند ولي ما خبر نداريم"... سایت های طرفدار میرحسین موسوی نیز می نویسند که سید رضا تقوی، رئیس شورای سیاستگذاری ائمه جمعه تهران، گفته است: «حضور آیتالله هاشمی رفسنجانی در نماز جمعه آینده هنوز مشخص نیست و بستگی به صحت و سلامت و نوبت ایشان دارد. حضور خطیب جمعه یک هفته زودتر و توسط مقام معظم رهبری تعیین میشود.»
اما خبری که بیش از چند ساعت روی سایت رفسنجانی عمر نکرد، خیلی زود واکنش مثبت سایت های مخالف دولت را برانگیخت. سایت موج سبز آزادی با دعوت از مردم برای شرکت در مراسم نماز، نوشت: "پس سجادهها، چادرنمازها و تسبیحهای سبزتان را برای یک نمازجمعه سبز دیگر آماده کنید و گوش به زنگ باشید! اگر بگذارند و مانعتراشی نکنند، ٢٣ مرداد نمازجمعه تهران را بار دیگر سراسر سبز خواهیم کرد".
به عقیدۀ ابوالحسن بنی صدر، به نظر می رسد که خامنه ای اجازۀ امامت جمعۀ هفتۀ دیگر را به هاشمی رفسنجانی نداده است.او سپس اختلافات موجود میان دو روحانی را بررسی می کند و می گوید از نظر رفسنجانی، اینک رهبری به "کاسۀ شکسته ای" تبدیل شده است. در حالی که خامنه ای انتظار دارد که انتخابات اخیر و رهبری او از سوی همه پذیرفته شود.
پاسخ عضو کمیته اطلاع رسانی مشارکت به یادداشت حسین شریعتمداری

در پی یادداشت حسین شریعتمداری، در مورد بیانیه های جبهه مشارکت، یکی از اعضای کمیته اطلاع رسانی این حزب با نگارش نامه ای سرگشاده به نماینده ولی فقیه در روزنامه کیهان، به او گوش زد کرد که تک تک اعضای حزب مشارکت در راهی گام برمی دارند که همان راه دبیرکل، قائم مقام و اعضای دستگیر شده شورای مرکزی است. هر عضو کوچکی از این حزب در جای خود یک دبیرکل است، یک قائم مقام دبیرکل است، یک حجاریان و یک صفایی فراهانی است حنیف مزروعی در ادامه این نامه به عنوان جوانی که پرورش یافته نظام جمهوری اسلامی است خطاب به حسین شریعتمداری می نویسد:"حاج حسین! اگر امروز دوستان شما 20 نفر از یاران ما را به بند کشیده اند، اما من و امثال من همچنان زنده ایم. با اینکه در این مدت تهدیدها کرده اید، اما اگر نفس تحزب را درک کرده باشید- گرچه مطمئن هستم در چارچوب فکری شما کار تشکل یافته جایی ندارد- باید بدانید که دبیرکل و اعضای شورای مرکزی یک حزب هرچند برجسته ترین افراد یک تشکل هستند، اما سخنگویان بدنه آن تشکل هستند و تا وقتی که بدنه زنده است و نفس می کشد حزب وجود دارد، فعالیت می کند و به اعلام موضع می پردازد"
سفر به مکه پاداش خائنان به آرای ملت
بی شک این پاداش ها در قبال خیانتی است که این عوامل خودفروش به رهبری احمدی نژاد مرتکب شده اند و تحت زعامت امثال جنتی و یزدی ها همچنان در حال تلاش برای استقرار دولت فاسدی هستند که به هیچ وجه ملت را به رسمیت نمی شناسد و با کمک بنگاه خبرپراکنی (صدا وسیما)
از این موضوع هم میتوان به سند خیانت و تقلب ا.ن اشاره کرد که چرا برخلاف عرف معمول اینچنین حاتم بخشی کرده و عوامل وابسته و دست اندرکار تقلب در انتخابات را چنین تغدیه کرده است
اینهم گوشه ای از فساد حاکم بر حامیان و مدیران دولتی احمدی نژاد./
جمعه ميعاد گاه ميليوني در نماز جمعه تهران به امامت هاشمي

هاشمي به نماز جمعه مي آيد و اين را خيلي ها ميدانند كه از هم اكنون كودتاچي ها در دلشان هراس و دلهره عجيبي افكنده شده است.
هاشمي اين روزها شديدا تحت فشار است، اما با اين وجود اين شخصيت به شكلي داراي اعتباري است كه به سادگي نمي توانند مانع از حضور او در نماز جمعه تهران شوند.
آخرين اخبار به نقل از سايت هاشمي(http://www.hashemirafsanjani.ir/?type=dynamic&lang=1&id=1276 )خبر از حضور قطعي وي در نماز جمعه دارد و اين بدان معني است كه هاشمي آخرين موضع گيري خود را در زمينه انتخابات اعلام خواهد كرد.
البته به نقل از نزديكان به جبهه اصلاحات اينبار نيز هچون گذشته موسوي-كروبي و خاتمي در نماز جمعه شركت خواهند داشت و حضور ملت ضروري سات .
بي شك اگر اين نماز جمعه با همان شورو حضور ميليوني نماز جمعه اولي كه با حضور هاشمي اقامه شد ايراد شود ؛ هاشمي در گفتار خود مصمم تر و كوبنده تر خواهد بود ، اما اگر عوامل كودتا عرصه را بر وي تنگ كنند و تعداد حاضران كم باشد احتمال اينكه هاشمي دست به عصاتر حركت كند وجود دارد.
پس جمعه همه بايد در نماز جمعه شركت كنيم تا هاشمي بداند كه اين آتش شعله ور خاموش شدني نيست و اگر كسي بخواهد خلاف آن سخن بگويد و يا خلاف مسير حق مردم سخن بگويد همدست كودتاچي هاست و به زباله دان تاريخ سپرده ميشود.
پس جمعه وضو گرفته و با عزمي استوار عازم دانشگاه تهران خواهيم شد تا بشنويم آقاي هاشمي كه هم اكنون حامي جنبش سبز نيز محسوب مي شود چه خواهد كرد.
چشم هاشمي در پي حامياني است كه از آنان حمايت كرده بشتابيد.
اگر ميخواهيد هاشمي كوبنده تر سخن بگويد در نماز جمعه حضور سبز خود را تحميل كنيد.
۱۳۸۸ مرداد ۱۶, جمعه
ملت ايران تا حقش را نگيرد آسوده نمي نشيند

بي شك اين اعتراضات بغض فروخورده ملتي است كه در اين سي سال و به ويژه 21 سال اخير در گلوي غم گرفته ملت مانده بود، شايد تنها دلخوشي ملت به ذره هاي كوچكي از آزادي بود كه توسط سيستم انتخاباتي و انتخاب فردي مانند خاتمي ، موسوي و كروبي و حتي رضايي به دست مي آوردند اما حكومت اين راهم برنتافت و تحمل نكرد چنانچه با اسلحه و باتوم پاسخ ملتي را داد كه تنها خواسته به حق آن اخذ آرايي بو.د كه از آنان به سرقت رفته بود.
ملت ايران را مي شناسيم ؛ اين ملت ملت صبوري است و اينكه سي ال ظلم را تحمل كرده اند نشان از نجابت و صبوري بسيار آنان دارد اما اين نكته نبايد از ياد برود كه مردم ايران مانند ملت هاي ديگري نيستند آنان تحملشان بسيار است اما اگر اين تحمل لبريز شود هيچ قدرتي نمي تواند مانع از خشم و نافرماني برخاسته از آن شود.
هم اكنون صبر ملت ايران لبريز شده و زهي خيال باطل كه تصور شود اين خشم فرونشستني است ، اين ملت هرچه بر او سخت بگيرند لجوج تر مي شودذ و بي باكانه از حق خود دفاع ميكند؛ با پذيرش اين منطق بايد به زودي منتظر شكست كساين باشيم كه به زور حق راي ملت را چپاوول كرده اند و حق ملت را نا چيز بر شمرده اند و ترديد نكنيم كه ملت ايران تا حقش را نگيرد از پاي نمي نشيند.
همه اين موارد و آشنا بودن به روحيات ملت ايران از برنده بود قطعي آنان خبر ميدهد و به زويد شاهد خلع يد كودتاچيان خواهيم بود در اين تريدي وجود ندارد.
شايد از عوامل قطعي بودن موفقيت اين حركت را در مصمم بودن ملت ، حمايت مراجع تقليد و موضع گيري هاي واقع گرايانه برخي از مقامات سياسي و مذهبي كشور و جديت مهندس موسوي –خاتمي – كروبي و هاشمي برشمرد كه در بين مردم پايگاهي رفيع پيدا كرده اند، هر چند اين ملت بود كه با تداوم اعتراضات خود آنان را با خود همراه كرده ست.
مردم هم اكنون چون بازيگراني با هوش به دنبال حركت هاي خردمندانه هستند و اگر تشخيص دهند زماني به شكل چند ميليوني و زماني نيز به شكل پراكنده در تظاهرات شركت مي كنند.
توصيه هايي براي ملت
-استاديوم هاي فوتبال از جمله اماكني است كه به ويژه در بازي هاي دو تيم آبي و قرمز مي تواند مكان مناسبي براي نشان دادن اعتراض هاي مسالمت آميز باشد.
-برنامه هايي مانند 90 نيز ميتواند به عنوان نشان دادن اعتراض مورد توجه قرار بگيرد- جدي ، جدي به هيچ وجه اس ام اس براي اين برنامه نفرستيد تا بتوانيد پيام اعتراض خود را به عمال صدا وسيما برسانيد.
-الله اكبر شبانه از جمله مواردي است كه ميتواند به فرسايش دشمنان و تداوم حيات اعتراضات كمك كند- مبادا از اين شعارها كاسته شود و دشمن تصور كند كه همه چيز تمام شده است.
- تجمع در اماكني كه علني است مانند دادگاه به اصطلاح معترفان انقلاب مخملي
از جمله دوستان توجه داتشه باشند سعي كنند مطالب، اخبار و اظهار نظرات خود را در زمينه جنبش سبز لحظه به لحظه ارسال كنند و از پرداختن به مسايل غير ضروري پرهيز كنند تا اين شعله برافروخته سرد نشود.
آناني كه آنقدر در خود تنيده اند كه به رغم توصيه هاي حكيمانه هاشمي مسير نادرست خود را مي پيمايند تا بار كج خود را به ناكجاآبادي برسانند كه معلوم نيست در دامن كدام غريبه اي پرورش خواهد يافت.
۱۳۸۸ مرداد ۱۳, سهشنبه
من اگر بنشينم ، تو اگر بنشيني ، چه كسي برخيزد، چه كسي با دشمن بستيزد

گفتن اين حرف كه از امروز دولت كودتا به صدارت مي نشيند براي عموم ملت بسيار درناك است اما چاره چيست؟ بي شك نشستن ،شعار نوشتن و قصه بافي دردي از ملت دوا نيم كند بلكه ملت بايد با حضور ميليوني و غير قابل مهار كودتاچي ها را همچنان در هراس و شيرين كامي ظاهري آنان را به تلخي شعارشان تلخ و زهرمار كنند.
امروز در خیابان جمهوری و میدان بهارستان باید آنقدر تعدادمان زیاد باشد که به راحتی نتوانند این اعتراض را سرکوب کنند. باید چنان در صحنه بمانیم که سرکوبگران از سرکوب شرمنده شوند. فردا روز خانه نشستن نیست، روز کار داشتن نیست. فردا روز تصمیم است برای ما، و شاید تسلیم برای آنها... آرزویش که عیب نیست بر ما.
فریادهای الله اکبر ما برای گوش مستبدانی نیست که حتی انقلاب اسلامی مردم ایران را هم به تمسخر میگیرند که حرف دهانشان را هم نمیفهمند و از آن انقلاب بزرگ که خودشان میراثخوار آن هستند، با عبارت «حرکتی کاریکاتورگونه مثل "آن انقلاب"» یاد میکنند. صدای ما برای رسیدن به گوش مسئولان حکومتی هم نیست که اگر گوشی بعد از شهادت ندا و سهراب باز نشود، با این روشهای ما باز نمیشود. آن گوشها و دلهای بسته را شاید روزی خدا باز کند که فرموده: ام علی قلوب اقفالها ...صدای ما برای رسیدن به خودمان است، برای این است که خودمان را در ارتباط با یکدیگر، در این فرهنگ تکه تکه کننده و خودخواه ساز، بازسازی کنیم. الله اکبرهای شبانه، ما را به این همبستگی نزدیک می کند که مبارزه برای نفی استبداد را ادامه دهیم. در هفتههای گذشته فهمیدیم که اگر حتی یک هفته خاموش شویم، باز برای یک مراسم به طور آگاهانه میتوانیم فکر کنیم، برنامهریزی کنیم و همواره با شیوههای بهتر و موثرتری کارمان را ادامه دهیم. مهم است که این امید برای یافتن راههای تازه را زنده نگه داریم.
امروز بايد همه فرياد شويم و بر سركودتاچي ها بكوبيم . اگر امروز بترسيم چهار سال ديگر هم بايد بترسيم و منتظر باشيم كه عوامل اوضاع امروز با شناسايي ملت فضاي رعب و وحشت به شكل وحشيانه حاكم سازند
بي شك وقتي آقايان به افراد خودشان رحم نمي كنند تصور نداشته باشد كه بعد از به اصطلاح محكم كاري كاري به ملت نداشته باشند.
هميشه افتخار ميكنم ايرانيم ، چون ايراني ها مانند ديگر ملت ها توسرخي خور نيستند و هميشه در مقابل ظلم و جور ايستانده اند
ازمشروطه ۱۰٣ سال و از انقلاب اسلامی ٣۰ سال میگذرد، اما هنوز در ایران ملت را تهدید و به تقلید کاریکاتوری از انقلاب ۵۷ متهم میکنند، مردم را تحقیر میکنند و سر به سقف میکوبند، میگیرند و میزنند و میکشند و همه را به گردن دشمن میاندازند. پاسخ ما چیست؟ امروز هم سالگرد صدور فرمان مشروطیت است و هم روز تحلیف یک کودتاچی؛ مثل همیشه باز تاریخ تکرار میشود و مثل همهچیز ایران، متناقض در متناقض. صد سال پیش مردم معترض به یک شاه مستبد فهماندند که قانون و مجلس نیاز دوران جدید است و تمام تلاشها در جهت محدود کردن قدرت افسار گسیخته آن مستبد و مستبدان احتمالی دیگر بود. اکنون بعد یکصد سال، شاید با یک پله عقبگرد به نسبت زمان، باز سعی میکنیم حقوق خودمان را مطالبه کنیم و یک مستبد را وادار کنیم که سر جایش بنشیند و در حد خود سخن بگوید.
قرار بر این است که امروز در مراسم تحليف رئیس دولت کودتا، مردم در مقابل مجلس بهارستان تجمع کنند و نگذارند که به دور از صدای اعتراض آنان، این رئیس دولت کودتا، سوگند دروغ بخورد و خود را حافظ حقوق ملت معرفی کند. مردم قرار است در این تجمع که از ساعات آغازین صبح روز چهارشنبه انجام مي شود، از نمایندگان خودشان بخواهند با عدم حضور در مراسم تحلیف، به ملت بازگردند و مجلس تحلیف را از رسمیت بیندازند. مردم باید به نمایندگانشان بگویند که با حضور در جلسه تحلیف یک فرد متقلب، دیگر نماینده واقعی مردم نخواهند بود؛ بلکه در نگاه ملت، اعتبار و امتیازدهندگان به دولت کودتا به حساب خواهند آمد.
امروز روز بزرگی است در تاریخ ایران. با ایمان به بهارستان برویم. شاید به نشانهی این ایمان و نیز برای تقویت روحیه، بد نباشد وضو هم بگیریم. باشد که فردا لبخند ما، شادی ما، دو انگشت رو به آسمان ما، حضور ما و غرور ما، امید ما و ایمان ما، ایران را ما را نجات دهد.
۱۳۸۸ مرداد ۱۱, یکشنبه
گريزي بر شجاعت موسوي به اعتبار ملت "عوامل كوتا و شكنجه به زودي محاكمه خواهندشد"
شايد مهمترين فهم از اين مطلب آن است كه پايه هاي استبداد بسيار سست شده و با تداوم اعتراضات گسترده به زودي شاهد تسليم شدن فضيحانه مرتكبان جنايت به ملت و محاكمهخ تك به تك آنان خواهيم بود و اين موضوع با توجه به صراحت لهجه در كلام سيد بسياز نزديك است .
همچنين مهندس با توجه به دادگاههاي فرماييشي و خيمه شب بازي انجام گرفته تصريح مي كند كه اين دادگاهها فقط موجوديت نظام را نشانه گرفته و ميتوان تحليل كرد كه اين دادگاه تبري است كه دارد ريشه هاي نظام را قطع ميكند و اين موضوع به محكمه عوامل دادگاه سرعت مي بخشد .
به گمانم بسياري از20 ميليوني كه درانتخابات دهم راي خود را به صندوق هاي راي واريز كردند نمي دانستند كه از مهندس موسوي چنين چشمه هايي از شجاعت را مي بينند .
اما چگونه شد كه موسوي اينگونه از حق ملت و آرايي كه به حق از ملت دزديده شد دفاع مي كند ؛ بي شك مهندس در مسيري قرار گرفته كه ملتي بزرگ همراه اوست كه همين پشتوانه عامل موفقيت انقلاب 57 بوده است و وي نيز نيك ميداند كه هيچ پشتوانه اي در كشور بالاتر از اين پشتوانه وجود ندارد وبي شك به همين اعتبار است كه دشمنان ملت واهمه دارند كه كوچكترين خدشه اي به سيد بزرگوار وارد شود آنهم با آن همه اهين و اوهون نظامي و امنيتي .
عامل ديگري كه اسباب شجاعت موسوي را تشديد كرده سابقه قوي و بزرگي است كه وي در هشت سال جنگ با عراق به دست آورده و از وي مردي گداخته در تجربه و سختي هاي ساخته است .
موسوي همچنين خود را وامدار مردمي مي بيند كه براي دفاع از راي خود جان خود را به كف گذاشته و لحظه اي براي دفاع از حقيقت و آزادي خود پاپس نيم كشند و در اين بين چه كه جان فداي اينچنين ملت بزرگي شود.
چرا موسوي بايد حفظ شود.
اما موسوي بايد بماند و بايد همچنان با قوت از حقوق ملت دفاع كند چون وي مي تواند به همراه ديگر بزرگان نهضت سبز اين جنبش را به مقصد نهايي برساند چرا كه اين جنبش نيازمند رهبري به عنوان ابزار اصلي اين حركت ملي است .
هاشمی بعد از محاکمه خنده دار ابطحی با خامنه ای از طریق شخص ثالثی تماس گرفته و گفته: "جلوی احمدی نژاد را بگیرید. می خواهد همه چیز را نابود کند"
بالاخره محسنی به احمدی نژاد می گوید که بچه های وزارت مخصوصاً حاج حبیب الله و خزائی زیر بار نمی روند. احمدی نژاد هم دستور به برکناری آنها را می دهد. محسنی اژه ای هم از جایی دیگر (نمی دانم کجا و چطور) تحت فشار بوده و نمی توانسته این دو نفر (حاج حبیب الله معاونت ضدجاسوسی و خزائی معاونت ویژه) را برکنار کند.
بعد از این ماجرا، اژه ای به احمدی نژاد می گوید: راهکار شما چیست؟ هرچه می گویی تا عمل کنم. اما نمی توانم آنها را برکنار کنم. احمدی نژاد می گوید: من نمی خواهم کار به جایی برسد که بچه های اطلاعات سپاه کار بازجویی ها را انجام دهند. کاری به بقیه نداشته باشید. فقط روی اصلاح طلب ها، مخصوصاً بهزاد نبوی، تاج زاده و حجاریان کار کنید. این کار باید در وزارت اطلاعات انجام بشود. درست هم نیست. زیرا ما وزارت اطلاعات داریم. بعد اضافه می کند: آقای شریعتمداری (کیهان) با آقای عامری و آزاده (از بازجویان عاملان قتلهای زنجیره ای) صحبت کرده و آنها حاضر شده اند کار را انجام بدهند.
بچه های وزارت اطلاعات همین که این مسئله را می فهمند، در یک جلسه سخت به محسنی می توپند و تهدید می کنند که اگر این اتفاق بیفتد همه چیز را افشا می کنند. اما پای مجتبی خامنه ای که وسط می آید، بچه های وزارت اطلاعات هم وحشت می کنند و صدایشان در نمی آید. در واقع تهدیدشان را پس می گیرند. حتی نزدیک بوده که حاج حبیب الله را دستگیر کنند و در تلویزیون هم اعلام بکنند که با کودتاچی های مخملی هماهنگ بوده، اما این کار را نمی کنند و یک جوری برکنارش می کنند. الان هم حاج جبیب الله کاملاً زیر نظر عامری است. در ماجرای بازجویی از زن سعید امامی این حاج حبیب الله بدجوری با عامری به هم زده بود. عامری هم که دوباره قدرت گرفته، می خواهد به هر وسیله انتقام بگیرد.
بالاخره پای اطلاعات سپاه به میان می آید. عامری و جواد آزاده هم یک روز طبق اطلاع و هماهنگی قبلی با مجتبی خامنه ای و با شریعتمداری می روند به اطلاعات سپاه و بازجویی شروع می شود. الان در بین بچه های وزارت اطلاعات کسی نیست که نفهمد چه بلایی سر اصلاح طلب ها آورده اند. به عنوان نمونه چندین بار بهزاد نبوی را لخت و عریان برده اند پیش ابطحی و از او خواسته اند که آلت تناسلی نبوی را در دهان بگیرد. کارهای بدتری روی هر کدام از آنها انجام داده اند که خیلی وحشتناک است. مجتبی خامنه ای، حسین شریعتمداری و احمدی نژاد هم در جریان همه این قضایا هستند. اگر دقت کرده باشید، تیترهای چند روز قبل کیهان که حمله به هاشمی، موسوی و خاتمی بود، شبیه اعترافات ابطحی است که خاتمی را خیانتکار معرفی می کند. کیهان هم به دفعات لفظ خائن را برای خاتمی و موسوی به کار برده است.
الان اینها با یک مشکل دیگر هم روبرو هستند و آن جلسه محرمانه خاتمی با خامنه ای – قبل از انتخابات- است. ظاهراً خاتمی فهمیده بوده که قرار است چه اتفاقاتی بیفتد و به رهبری گفته بوده. اینها الان میترسند که خاتمی بیاید وسط و بگوید که در جلسه محرمانه با رهبری چه گذشته است. خاتمی خودش هم قبلاً عنوان کرده بود که نمی تواند بگوید در جلسه محرمانه با رهبری چه چیزی گذشته است.
خلاصه اینکه دارند خودشان را برای دستگیری خاتمی و موسوی آماده می کنند. اینها زده اند به سیم آخر و از سر دستپاچگی نمی فهمند دارند چه می کنند.
آقای هاشمی هم بعد از جلسه محاکمه خنده دار ابطحی با خامنه ای از طریق شخص ثالثی تماس گرفته و گفته جلوی احمدی نژاد را بگیرد که می خواهد همه چیز را نابود کند.
اوضاع بدتر از آن است که شما خیال می کنید. همه اش هم زیر سر مجتبی خامنه ای، احمدی نژاد، فرمانده سپاه، فرمانده بسیج و فرمانده ستاد مشترک است. شریعتمداری هم که در همه چیز فعال است. او در همه جلسات به عنوان نماینده رهبری حاضر می شود. نمی دانم رهبر این را می داند یا نه. ولی هر جا می رود، مرتب می گوید مقام معظم رهبری اینجور فرمودند. مجتبی مرتب با او در ارتباط است. خدا می داند که حرفهای رهبری را به او می رساند یا اینکه از خودش در می آورد. کسی به درستی نمی فهمد قضیه چیست.
در این وسط نقش خود خامنه ای معلوم نیست.او از یک طرف تحت فشار مجتبی است. مجتبی از نظر روحی مرتب به او القاء می کند که بیمار است و خودش دارد کارها را راست و ریس می کند. خامنه ای برای تحمل درد "مرفین" مصرف می کند و فشارهای مجتبی باعث شده که دکتر خامنه ای را رها نکند. خامنه ای هم باورش شده که بزودی میمیرد و قدرت تحلیل مسایل را ندارد. از طرف دیگر هم تحت فشار نمایندگان علماست که بیشتر پیام رسان برخی علما و مخصوصاً رفسنجانی به ایشان هستند. علما و رفسنجانی مرتب اخطار می کنند و خطر را به ایشان گوشزد می کنند. اطرافیانش مثل حجازی، مجتبی و... مرتب جنتی و یزدی و سید احمد خاتمی را وادار می کنند چیزهایی ضد حرفهای علما و هاشمی به او بگویند و مثلاً از طرف خبرگان نامه درست کنند تا ایشان آرام بگیرد!
قضیه 50 تن از خبرگان که بیانیه دادند، در همین راستاست. این بیانیه که توسط شریعتمداری نوشته شده و تنها 7 نفر از جمله یزدی و آیت الله نمازی زیرش را امضا کرده اند، بیشتر برای تسلی دل آقای خامنه ای بوده نه برای مردم و مخالفان یا علما. حتی قضیه اعترافهای ابطحی و سایرین هم برای تسلی دل ایشان است نه مردم! خامنه ای بدجوری گیج است و نمی فهمد به حرف علما توجه کند یا به حرف اطرافیان. ولی در هر صورت حرف اطرافیانش زور بیشتری دارد و بیشتر مؤثر است. زیرا حتی الان رفسنجانی هم نمی تواند برود پیش خامنه ای یا اینکه با او تلفنی صحبت کند. آنها مرتب کسالت آقای خامنه ای را بهانه می کنند. علاوه بر این، او را بدجوری ترسانده اند. گفته اند که ابطحی قرار بوده با گرفتن وقت ملاقات از شما، در قالب نبات سوغاتی از حضرت معصومه، مسمومتان کند! او هم که اسیر توهم است، باورش شده. گویا ابطحی هم این را در اعترافاتش گفته اما ظاهراً صلاح ندیده اند که این را بگویند. شاید هم گذشاته باشند برای روز وقتش.
هر چه می کنند، برای این است که خامنه ای را راضی نگه دارند. خودشان می فهمند که نمی توانند مخالفان را راضی کنند. خامنه ای تا میاید روی حرفهای علما و رفسنجانی فکر کند، یک مرتبه جنتی یا یزدی یا احمد خاتمی سر می رسند و ذهنش را می برند به همان سمتی که خودشان می خواهند. بعد هم او حرفهای جنتی یا یزدی و احمد خاتمی را به خودشان بر می گرداند و دستورات شدید و غلیظ می دهد.
وضع شده شبیه دوران آخرین سلاطین صفوی.
