گفتني است اين در حالي است كه بسياري از مردم اين استان از حاميان موسوي به شمار ميروند اما به دليل حمايت مادي بي بديل دولت كودتا از اين عده معدود كه اكثرا از شعبان بي مخ هاي منطقه يا لات هاي سرگردنه محسوب مي شوند؛ اين فاجعه اخلاقي شكل گرفته است گفتني سات اين عده تحت عنوان بسيج نقش عمده اي دراعزام به تهران و سركوبي اعتراضات پس از انتخابات در تهران داشته اند.
۱۳۸۸ آذر ۱۰, سهشنبه
توهين به موسوي در يكي از شهرهاي استان گلستان
گفتني است اين در حالي است كه بسياري از مردم اين استان از حاميان موسوي به شمار ميروند اما به دليل حمايت مادي بي بديل دولت كودتا از اين عده معدود كه اكثرا از شعبان بي مخ هاي منطقه يا لات هاي سرگردنه محسوب مي شوند؛ اين فاجعه اخلاقي شكل گرفته است گفتني سات اين عده تحت عنوان بسيج نقش عمده اي دراعزام به تهران و سركوبي اعتراضات پس از انتخابات در تهران داشته اند.
۱۳۸۸ آبان ۱۰, یکشنبه
Travian to lie / cheat and put the youth in Iran stubs
دروغي به نام تراوين/تقلب و سركار گذاشتن جوانان در ايران
۱۳۸۸ آبان ۴, دوشنبه
توزيع ويژه نامه روزنامه جوان باتغيير جلد با عنوان ترور حقيقت در استانداري هاي كشور(باعكس جلد)

۱۳۸۸ مهر ۲۹, چهارشنبه
خدايا يعني ما افغانستان هم نمي شيم - زنداني بزرگ به نام ايران
حالا بيشتر حالت به هم ميخوره وقتي تحليل صدا وسيما ضرغامي رو گوش ميدي كه ميخواد بگه اين كار با فشار انگليسي و آمريكايي ها بوده.
خدايا مرامتو شكر- البته دينا هم به افغانستان احسنت گفت - به دليل مرام دموكراسي در آن - حالا كشور ما اگه فقط بگي تقلب شده مي كشنت -خدايا ما كجا داريم زندگي ميكنيم -بله زنداني بزرگ به نام ايران
حواله خودروي رايگان پس از مديران خائن به كارشناسان خائن در استانداريها نيز رسيد
بر اساس اين خبر نه به تمام كارشناسان انتخابات در استان بلكه تنها به خودفروش هاي خائن حواله يه ماشين 7 ميليوني و مديران و فرمانداران هم علاوه بر لب تاپ مجاني و پاداش معمول و ميليوني انتخاباتي هم حواله مجاني ماشين 15 ميليوني و معاونين استاندار حواله رايگان ماشين 25 ميليوني و در حساب استانداران هم مبلغي چند برابر مبلغ ياد شده واريزشده است .
بر اساس اين منبع موثق در وزارت كشور و برخي استانداري ها اين پاداش خوشخدمتي شامل كساني نمي شود كه محرم نيستند حتي اگر در اين بخش ها كار كنند.
گفتني است با تكميل گزارش به زودي اسامي اين خودفروشها و خائنان به مملكت براي پس دادن تقاص خيانت به آرا و شرف ملت ايران سايت بالاترين قرار ميگيرد.
ستاد پيگيري خيانت به آراي ملت
دكتر حسني در همايش نقش معنويت دركاهش اثرات بلاياي طبيعي در گرگان:غربي ها مرفه هستند ولي خوشبخت نيستند
معيار اين آقا احتمالا رادارهاي هواشناسي كشور بودند كه هرچي ميگن برعكسش اتفاق مي افته /جالب اينكه در جلسه جمعي آخوند و مديران گوگيج گلستاني نشسته بودند اين آقا با ژستي روشنفكرانه مدعي شد كه غرب را ولش بچسبين ايرانو- حالا واسه چي احتمالا واسه كهريزكش شايدم واسه بندهاي مخفي اوينش - احتمالم مي دم منظور واسه رئيس جمهوري كه راي نيم آره اما رئيس جمهور مي شه - بگذريم اميدوارم جالب بوده باشه/آخ فرامشو كردم واسه اين كه تو اريان رفاه و خوشبختي باهم پيدا مي شه
۱۳۸۸ مهر ۲۸, سهشنبه
نظر شما درباره اين پنج نگرش چيست با كدام يك موافق هستيد
2- عده اي كه به دين معتقد هستند اما به عنوان يك اعتقاد شخصي اما معتقد هستند كه دين نبايد در زندگي سياسي اونها دخالتي داشته باشه.
3- عده اي كه به طور كامل مخالف حضور دين چه در حوزه اجتماع و چه سياست هستند و البته به رغم نگاه بدبينانه نسبت به دين افراد را با گرايش ديني همچون ديگر اعضاي جامعه مي پذيرند.
4- در اين دسته افرادي را ملاحظه ميكنيم كه علاوه بر مخالفت كامل با دين و مخالفت شديد با دخالت آن حتي در دايره زندگي شخصي سعي ميكنند تقصير هرچه عقب ماندگي فرهنگي اجتماعي و حتي اقتصادي خود را به گردن دين بيندازند ، اين مجموعه با توجه به عدم پايبندي به احترام متقابل به هر شكل ممكن حتي با توهين، فحش و افترا سعي ميكنند به ديگران بقبولانند كه درست فكر ميكنند و پشيزي احترام وحق نيز براي منتقدان خود قايل نيستند. نمونه اين دوستان را ميتوان در حكومت هايي يافت كه به اسم دين ستيزي معتقدان به خدا و يگانه پرستي را در تمامي اعصار مورد اذيت و حتي حمله قرار داده اند و كشته اند البته در نوع انگيزه اين افراد نيز دلايل بسياري وجود دارد برخي براي اينكه منافع ديگرشان مورد تهديد قرار ميگيرد و برخي نيز به اين خاطر كه تصور ميكنند دين جامعه را به تباهي مي كشاند.
5- در مقابل افراد بالا افرادي نيز كاملا ديني و سنتي حضور دارند كه آنان نيز معتقد هستند هر بي دين و حتي اهل كتاب و كمي فراتر هر كسي كه با عقايد آنان مخالف است بايد از ميان برداشته شوند اين افراد به ظاهر دين توجه ميكنند و توجيه شان اين است كه آنان دين را بهتر درك ميكنند و با توجه به اين موضوع فتواي خويش را صادر ميكنند- آنان با توجه به اين آموزه ها و معلمان ديني خود حتي كشتن و تجاوز به بي گناهان را عين ثواب ميدانند و اعتقاد دارند كه نماينده خدا بر زمين هستند - اينان متحجريني هستند كه اعتقادشان بر اخلاقشان فايق آمده و در انديشه هاي افراطي ديني غوطه ور شده اند.
حال شما تصور ميكنيد كدام يك از اين انديشه ها پاسخگوي جامعه ذهني شماست و ميتواند مورد پذيرشتان قرار گيرد.
۱۳۸۸ مهر ۲۷, دوشنبه
اعطاي حواله خودروي رايگان به خائنان آراي ملت مديران
اين هديه گرانبها و مجاني در عين حال به اين نيروها اعطا شد تا به قول خود كودتاچي ها خيانت به آراي ملت قيمت گذاري شود و خائنان كمتر عدلب وجدان داشته باشند(البته اگر وجداني باشد) اين افراد كه با اين هديه نشان دادند از چه تخم و تركه حرام خواري به عمل آمده اند در كنار ديگر پادشهاي انتخاباتي اكنون صاحب يك خودروي رايگان مي شوند كه با توجه به اينكه اكثر اين حرام خوارها ماشين شخصي دارند آن را خواهند فروخت و اين پول نجس را به حلقوم زن وبچه ها شان خواهند ريخت /
پيشنهاد ميكنم دوستان در استانها ؛ مديران كل انتخابات هر استان را با مشخصات در سايت قرار دهند تا ملت بيش از پيش با اين خائنان آشنا شوند/البته معاونان سياسي استانداران نيز به عنوان عاملين اصلي اين خيانت ملي در استانها نيز در سايت گنجانده شوند تا به عنوان خائنان به آراي ملت و همدستي با كودتاچي ها با عكس در بالاترين به مردم معرفي شوند\ تا ملت بيش از پيش با اين خيانتكاران آشنا شود و به شكل مدني حالشان را جا بياورند.
۱۳۸۸ مهر ۲۳, پنجشنبه
چرا تيترهاي بي ارزش داغ مي شوند
رنگ سبز بلاي جان حكومتي ها !
انتقاد به افزايش توهين به اعتقادات ديني در بالاترين
بعد از دستگيري عزراييل؛وي به توطئه براي قتل رهبري اعتراف كرد:ببخشيد اغفال شدم
پس از ذستگيري عزراييل توسط برادران هميشه در صحنه سپاه وي به كهريزك منتقل شد تا مورد بازجويي قرار گيرد؛ بازجوي بسيار با رافت عزرائيل خبر داد كه اين اعتشاشگر اعتراف كرده اغفال شده و به تحريك منافقان و عوامل استكبار جهاني به ويژه تحريك شبكه voa و بي بي سي قصد داشت رهبر معظم انقلاب را ناكار كند كه با هوشياري به موقع بسيجيان هميشه برصحنه در انجام ماموريت خود ناكام مانده است .قرار است با توجه به اعترافات صريح ملك الموت وي وبلاگ خود را نيز آپديت كند تا در آن ضمن اظهار شرمندگي از همدستي خود با بيگانگان پرده بردارد.
۱۳۸۸ مهر ۲, پنجشنبه
بی بی سی :خنده وتمسخرخبرنگاران و نمایندگان برخی کشورها به دروغ های ان در زمینه انتخابات
۱۳۸۸ مهر ۱, چهارشنبه
۱۳۸۸ شهریور ۳۱, سهشنبه
بیاانیه احتمالی مجلس فرمایشی خبرگان
۱۳۸۸ شهریور ۳۰, دوشنبه
تفاوت مهم نهضت 57 و نهضت سبز88
۱۳۸۸ شهریور ۲۸, شنبه
برداران و خواهران ینگه دنیا اکنون نوبت شماست
۱۳۸۸ شهریور ۱۹, پنجشنبه
آقای بهشتی؛ پدرت یک ملت بود و تو نیز تو فرزند راستین ملتی
۱۳۸۸ شهریور ۱۸, چهارشنبه
آنان ماندنی نیستند چون ظالمند
۱۳۸۸ شهریور ۱۷, سهشنبه
دانلودكل مصاحبه صدای آمریکا با استاد شجریان ( در برنامه دو روز اول) در يك سرور
برای دانلود کردن ماوس را بر روی برنامه مورد نظر قرار داده و دگمه راست را زده و با گزينش Save Target as بر روی کامپيوتر خود ذخيره کنيد
دانلود مصاحبه کامل استاد شجریان با شبکه تلویزیونی VOA
به دنبال کنسرتهای دور اروپای استاد شجریان ، استاد مسلم آواز ایران که هم اکنون (17.05.1388) در آلمان به سر میبرند شب گذشته مصاحبه ای را با شبکه VOA (صدای آمریکا) ترتیب دادند در این مصاحبه که با اجرای بیژن فرهودی انجام میشد سوالات بسیار زیادی از استاد شجریان در زمینه های مختلفی پرسیده شد و مردم علاقه مند استاد بزرگ ایران که پس از 14 سال انتظار در یک مصاحبه زنده تلویزیونی ایشان را میدیدند سر از پا نمی شناختند و علاقه مندان بسیاری این مصاحبه را دنبال کردند اما متاسفانه برخی از دوستان نظیر بنده این مصاحبه را از دست داده اند که در این مطلب دنیای دانلود ، قصد داریم این مصاحبه را برای دانلود شما عزیزان آماده کنیم. در این مصاحبه که با تصنیف فریاد از آلبوم فریاد آغاز میشود در ابتدا استاد درباره کارهای جدید خود با گروه شهناز و کنسرتهای اخیر ایشان با این گروه و حضور مژگان شجریان و چگونگی تشکیل این گروه با همت ایشان و استاد مجید درخشانی صحبتهایی را میکنند در ادامه ایشان درباره پروژه باغ هنر بم صحبتهایی را ایراد کردند و همچنین در رابطه با آلبوم جدید خود یعنی "رندان مست" صحبتهایی را انجام دادند و در ادامه نیز در رابطه با حوادث اخیر کشور و آهنگ "زبان آتش و آهن" صحبت شد و همچنین مصاحبه ی تلفنی با آقای "محمدحسین آغاسی" وکیل استاد شجریان در تهران ترتیب داده اند که در اینجا بنده فقط به همین مقدار بسنده میکنم و شیرین تر است که خود این مصاحبه تلویزیونی را تماشا نمائید.این کنسرت با کیفیت 320x240 و در 6 تکه از سایت Youtube دانلود شده با فرمت FLV آماده شده است این مصاحبه اولین بار توسط سایت دنیای دانلود آماده سازی شده است و هرگونه کپی برداری از این مطلب فقط با ذکر منبع مجاز میباشد همچنین شما میتوانید این مصاحبه را به صورت جزء به جزء و با کیفیتی کمتر از این تاپیک در انجمنهای دنیای دانلود دریافت نمائید.نکته مهم : لازم به ذکر است که در صورت بروز مشکلات احتمالی(فشار بیش از حد بر روی سرور سایت)لینکهای مستقیم پس از دو (2) روز از روی سایت برداشته خواهد شد ولی همچنان فایلها بر روی سرور قرار خواهند داشت تا کسانی که از قابلیت ریزوم استفاده میکنند مشکلی برایشان پیش نیاید.توجه : دوستانی که امکان دانلود از سرور رپیدشیر را دارند از لینکهای این سرور استفاده نمایند تا سرحد امکان لینکهای مستقیم به دلیل فشار بیش از حد بر روی سرور سایت از روی سایت برداشته نشوند و دوستان با سرعت پایین نیز امکان دانلود این ویدئو را داشته باشند (با تشکر قبلی از همکاری شما)دانلود پارت اول / دانلود پارت دومدانلود از سرور رپیدشیر پارت اول / دانلود از سرور رپیدشیر پارت دومحجم : 88.8 مگا بایت
۱۳۸۸ شهریور ۱۵, یکشنبه
ويديوي كامل مصاحبه استاد شجريان با صداي آمريكا
تاريخ پانرده شهريور 1388
قسمت اول
جهت نمايش ويدئو در يوتوب اينجا كليك كنيد.
جهت نمايش بدون فيلتر ويدئو در ايران اينجا كليك كنيد.
جهت دانلود مستقيم و بدون فيلتر ويدئو در ايران اينجا كليك كنيد.
لينك دانلود مستقيم تنها تا ساعاتي پس از انتشار فعال خواهد ماند
جهت دانلود برنامه پخش ويدئوهاي دانلود شده اينجا كليك نماييد.
قسمت دوم
جهت نمايش ويدئو در يوتوب اينجا كليك كنيد.
جهت نمايش بدون فيلتر ويدئو در ايران اينجا كليك كنيد.
جهت دانلود مستقيم و بدون فيلتر ويدئو در ايران اينجا كليك كنيد.
لينك دانلود مستقيم تنها تا ساعاتي پس از انتشار فعال خواهد ماند
جهت دانلود برنامه پخش ويدئوهاي دانلود شده اينجا كليك نماييد.
قسمت سوم
جهت نمايش ويدئو در يوتوب اينجا كليك كنيد.
جهت نمايش بدون فيلتر ويدئو در ايران اينجا كليك كنيد.
جهت دانلود مستقيم و بدون فيلتر ويدئو در ايران اينجا كليك كنيد.
لينك دانلود مستقيم تنها تا ساعاتي پس از انتشار فعال خواهد ماند
جهت دانلود برنامه پخش ويدئوهاي دانلود شده اينجا كليك نماييد.
قسمت چهارم
جهت نمايش ويدئو در يوتوب اينجا كليك كنيد.
جهت نمايش بدون فيلتر ويدئو در ايران اينجا كليك كنيد.
جهت دانلود مستقيم و بدون فيلتر ويدئو در ايران اينجا كليك كنيد.
لينك دانلود مستقيم تنها تا ساعاتي پس از انتشار فعال خواهد ماند
جهت دانلود برنامه پخش ويدئوهاي دانلود شده اينجا كليك نماييد.
قسمت پنجم
جهت نمايش ويدئو در يوتوب اينجا كليك كنيد.
جهت نمايش بدون فيلتر ويدئو در ايران اينجا كليك كنيد.
جهت دانلود مستقيم و بدون فيلتر ويدئو در ايران اينجا كليك كنيد.
لينك دانلود مستقيم تنها تا ساعاتي پس از انتشار فعال خواهد ماند
جهت دانلود برنامه پخش ويدئوهاي دانلود شده اينجا كليك نماييد.
قسمت ششم
جهت نمايش ويدئو در يوتوب اينجا كليك كنيد.
جهت نمايش بدون فيلتر ويدئو در ايران اينجا كليك كنيد.
جهت دانلود مستقيم و بدون فيلتر ويدئو در ايران اينجا كليك كنيد.
لينك دانلود مستقيم تنها تا ساعاتي پس از انتشار فعال خواهد ماند
جهت دانلود برنامه پخش ويدئوهاي دانلود شده اينجا كليك نماييد
استاد شجريان دست مريزاد

استاد ديشب از سبز گفتي و از همراهي با مردمي كه خود را خاك پايشان دانستي؛ از ساز مخالف گفتي و از سالها دل نگراني براي هنر ايران زمين ؛ از مردم گفتي ؛ نه مردمي كه چشم بسته تابع و انقياد بردارند؛ بلكه از خس و خاشكاي گفتي كه همچون شما در مسير هاي سبز حق طلبي از حقي سخن مي گفتند كه از آنان سلب شده ؛ و از ترانه ات گفتي كه در آن مهردل در پاسخ تفنگ عصيانگر؛ بيانگرشورمتمدن ترين مردان آريايي است.
اين سومين متن من است در بيان آنچه دوش اتفاق افتاد؛ اما اعتراف مي كنم كلام نمي تواند سپاسگزار مردي باشد كه در اوج هنر متواضعانه اما ژرغرور از آزادي و حق طلبي ملت گفت استاد دست مريزاد< دست مريزاد. گرچه منزل بس خطرناک است و مقصد ناپدید هیچ راهی نیست کانرا نیست پایان غم مخور تفنگت را بگذار-شجريان
شجریان زبان آتشنام آهنگکیفیت 128کیفیت64Zabane Atashدانلوددانلود
قدرشناسی ملت ایران: ازدحام برای خرید کاست جدید شجریان ونایاب شدن کاست
امشب باور ت کردیم ؛ هنرمند تویی نه این کاسه لیسان
۱۳۸۸ شهریور ۱۴, شنبه
روز قدس آماده باش ما مي آييم
روز قدس روز برخاستن است و تاكيد بر اينكه اين جوانه سبز هرگز خاموش نيست.
روز قدس روز فرياد است و مرگ بر باطل انديشان و زنده باد بر سيد و كروبي سبز انديش
زيتون سبز قدس؛ مفروش قدمهاي سبزتان باد
روز قدس آماده باش ما مي آييم
۱۳۸۸ شهریور ۱۱, چهارشنبه
پالانها مهم نیستند
فکر کنم اکثر دوستان اساسا این دولت کودتایی را قبول نداشته باشند اما بسیاری از لینک ها به صحبت از افرادی داره که تو این کابینه آغشته به خون ملت توی مجلس (به قول یکی از دوستان سیرک) اختصاص داره
چندشم میشه وقتی به جای اینکه باید ا.ن را بابت تقلب وظلمش زیر سوال ببریم چسبیدیم به پالانهایی که ارزش صحبت کردن نداره – بابا حرف اینه که ما اساسا این دولت نامشروع را که به تقلب و دروغ جایگاه سید سبزمون رو اشغال کرده قبول نداریم وقتی اصل این باشه دیگه چه فرق می کنه حسن بیاد تو اون کابینه کودتایی یا ممد, اصلا؛ اینا از اساس مشروعیت ندارند و ما بی خود نباید حرفهای اونا و مجلس فرمایشی رو تیتر کنیم .
باید الان دنبال مطالبات جنبش سبزی باشیم که با اعتقاد به حداقلهای قانونی که خودشون تصویب کردند حقمون رو بگیریم و حامی مردان بزرگی جون کروبی باشیم که دنبال حق ملت هستند و راهکارهای اطلاع رسانی به مردم را به شکل گسترده تر تعقیب کنیم .
دوستان برنامه ریزی برای مصلی و روز قدس و راهکارهایی برای نمایان تر کردن بهتر حرکت اعتراضی باید دغدغه مون باشه نه اینکه این دولت کودتایی چطور میخواد شکل بگیره !
آقای روح الامینی پسرت از داشتن پدری چون شما شرم دارد
شما انگار فراموش کرده اید که پاداش حداقل سی سال خدمت به نظام همین بود دهن خوردشده فرزندتان بازهم گلی به جمال مادر محسن که گفته بود: محسن من که رفت به داد محسن های دیگر مردم برسید.
آقای روح الامینی واقعا انقدر ساده لوح تشریف دارید که کار به کسانی سپرده اید که به رغم تاکید پزشک قانونی مبنی بر کشته شدن فرزندتان با شی سخت در کهریزک تاکید میکنند که فرزندتان براثر بیماری منژیت که قبلا مبتلا بوده کشته شده و اگر همین طور ادامه دهید می گویند که در خانه کشته شده.
آقای روح الامینی شما پدر نیستید وگرنه هیچ پدری حاضر نیست به خاطر چهار روز دنیا و خدافروشان و جلادانی اینچنین خون پاک فرزندش را باطل کند اف بر شما .آقای روح الامینی پسرتان از وجود پدری چون شما شرم دارد شرمتان باد.
۱۳۸۸ شهریور ۸, یکشنبه
پينوكيو:نيروهاي خودسر به من هم بعله
الویری: ترانه موسوی یکی از جانباختگان است / خانواده هایی که در این جریانات عزیزی را از دست داده اند از ترس یا ناراحتی زیاد حاضر نیستند همکاری کنند
پافشاری سید حسن خمینی برای سخنرانی خاتمی
این در حالی است که از چندی پیش فشار به نوه امام جهت لغو سخنرانی محمد خاتمی شدت گرفته است.
در اتفاقی دیگر به گزارش جوان فردا نوه بنیانگذار جمهوری اسلامی ایران در غیبتی معنادار، با احمدینژاد و اعضای دولت کودتا که برای ادای احترام و تجدید بیعت با امام راحل به مرقد رفته بودند، همراه نشد.
حجت الاسلام سیدحسن خمینی که مانند اکثریت قریب به اتفاق مراجع، علما و شخصیتهای مذهبی و سیاسی کشور بعد از معرفی احمدینژاد به عنوان پیروز انتخابات پیام تبریکی برای او نفرستاد، در حالیکه صبح روز مراسم تنفیذ از سفر به پاکستان به تهران بازگشته بود، ترجیح داد همانند بسیاری از شخصیتهای نظام و انقلاب در این مراسم حاضر نشود.
فرزند مرحوم حاج سید احمد خمینی همچنین امروز بر خلاف معمول که به استقبال افراد و هیاتی که برای ادای احترام و تجدید بیعت به مرقد مطهر امام خمینی(ره) میآیند میرفت، احمدینژاد و دولتش را همراهی نکرد و در این مراسم حاضر نبود.
۱۳۸۸ شهریور ۷, شنبه
نکات تکمیلی در خصوص مدرک دروغین وزیر علوم پیشنهادی دولت کودتا

روز گذشته که گزارش تحقیقی مربوط به مدرک تحصیلی وزیر علوم پیشنهادی دولت کودتا را منتشر کردیم، هنوز ابعاد واقعی این موضوع مشخص نبود و تنها روی این موضوع تردیدی نبود که یک جای کار میلنگد و رئیس ستاد انتخابات تقلبی، بالاخره بخشی از حرفهایش دروغ است و صحت مدرکش نیز با ابهام روبهروست. اما اکنون با توضیحاتی که ارائه شده و اطلاعات جدیدی که گردآوری کردهایم، مشخص شده که مشکلات آقای دانشجو بیش از اینهاست.
گزارش اصلی را بخوانید
حال در تکمیل گزارش پیشین، نکات زیر را به طور خلاصه ذکر میکنیم و بقیه پیگیریها را به نمایندگان غیر وابسته و مستقل مجلس در روز رای اعتماد واگذار میکنیم:
1- خبرگزاری مهر در گفتوگو با آقای عباسپور، رئیس کمیسیون آموزش و تحقیقات مجلس، از قول ایشان آورده است که: «شایعات» مربوط به مدارک تحصیلی کامران دانشجو بررسی شده و مشکل خاصی وجود ندارد! در این خبر که تا این ساعت هنوز بر روی خروجی این خبرگزاری قرار دارد (در این آدرس)، هیچ دانشگاهی به عنوان محل تحصیل ایشان ذکر نشده است، اما اشاره شده که آقای دانشجو، دانشجوی دکتری هوافضا در انگلستان بوده و تحصیلاتش به پایان رسیده اما به خاطر اعتراض به مواضع سلمان رشدی از این کشور اخراج میشود و دفاع او در دانشگاه امیرکبیر انجام میشود و مدرک دکترای وی نیز مورد تایید وزارت علوم است. خبرگزاری مهر در انتهای این خبر، آورده است که: «دانشجو در ارائه برنامه خود به مجلس آورده است که مدرک کارشناسی خود را از دانشگاه کویین ماری و مدارک کارشناسی ارشد و دکتری خود را از دانشگاه منچستر کشور انگلستان بدست آورده است.»
2- ساعتی قبل از آنکه خبر به این شکل در خبرگزاری مهر منتشر شود، خبر دیگری در این خبرگزاری منتشر شد که به سرعت حذف شد. در آن خبر که از قضا در سایت «الف» نقل شده و تا این ساعت هنوز در این آدرس وجود دارد، از قول آقای عباسپور «دانشگاه امپریال کالج لندن» به عنوان محل تحصیل آقای دانشجو ذکر شده بود. در آن خبر محذوف همچنین ادعا شده بود که دانشگاه امپریال کالج لندن موافقت کرده دفاع دانشجو از طریق تله تلویزیون انجام شود و همچنین بدون توجه به این ادعا، ادعای دیگری مطرح شده مبنی بر اینکه کامران دانشجو در حضور استادان دانشگاه امیرکبیر از تز خود دفاع کرده است. حال باید آقای دانشجو توضیح دهید که بالاخره کجا درس خوانده و کجا مدرک گرفته است.
3. با وجود سخنان متناقض آقای عباسپور و حذف بدون توجیه خبر از خبرگزاری مهر و انتشار خبری متفاوت، نکتهای از سخنان عباسپور قابل توجه است که در خبر اول میگوید: «وی مدرک دکتری را نه از دانشگاه امیرکبیر و نه از دانشگاه امپریال کالج لندن گرفته است اما وزارت علوم با توجه به سوابق تحصیلی و دفاع در دانشگاه امیرکبیر و سطح تحقیقاتی که انجام داده تشخیص داده است که این سوابق برابر با مدرک دکتری از دانشگاه امپریال کالج لندن است.» این به معنای دروغ چهارم است، در حالی که پیش از این کامران دانشجو ادعای دریافت دکترا از دو دانشگاه در لندن و منچستر را مطرح کرده بود و نیز اخیرا ادعا شده که او در دانشگاه امیرکبیر در جلسه دفاعیه شرکت کرده است.
4. آقای سعدالله نصیری، نماینده عضو کمیسیون آموزش و تحقیقات مجلس، در گفتوگو با مهر تصریح کرده که کامران دانشجو در جلسه این کمیسیون هیچ اشارهای به دریافت مدرک دکترا یا برگزاری جلسه دفاعیه در ایران نداشته و تنها ادعا کرده که: «کلیه مدارج علمی خود را در انگلیس گذرانده است.» او همچنین وعده داده که در جلسهی عصر امروز (یکشنبه) کمیسیون مذکور، از کامران دانشجو خواسته شود که دربارهی مدرک دکترای خود و نحوهی اخذ آن توضیح دهد. همزمان امیر طاهرخانی، دیگر عضو این کمیسیون، نیز تاکید کرده که حتی اگر کامران دانشجو وزیر شود، صحت مدرک تحصیلی پیگیری خواهد شد. او گفته است: «اگر چنین موضوعی درباره کامران دانشجو نیز ثابت شود نمایندگان در رأی اعتماد باید آن را مد نظر قرار دهند اما اگر اهرمها در اختیار نباشد و صداقت نیز در کار نباشد و این شبهات به نمایندگان در زمان رأی اعتماد ثابت نشود می توان در صورت رأی آوردن پس از وزرات نیز موضوع را مانند موضوع "کردان" پیگیری کرد.»
5. سایت رخداد با توجه به اشاره اخیر به دریافت مدرک کامران دانشجو از «امپریال کالج لندن» از این دانشگاه درباره این موضوع استعلم کرده و پاسخ، منفی بوده است. در خبر این سایت آمده است: «اسمیت ابی گیل رئیس پرس افیس امپریال کالج لندن ، در پاسخ به به سایت رخداد(Rokhdad.org) در این مورد که آیا فردی به نام کامران دانشجو در آن دانشگاه تحصیل کرده است گفت: چنین کسی در اینجا تحصیل ننموده است.»
6. آقای عباسپور در توضیحات خود اشاره نکردهاند که وزارت علوم دقیقا چه مدرکی به کامران دانشجو اعطا کرده است. هرچند از توضیحات ایشان به نظر میرسد که منظور، مدرک معادل است، اما برخی اطلاعات موجود نشان میدهد که او مدرک «دکترای افتخاری» دریافت کرده است، یعنی شبیه آقای کردان، اما توسط وزارت علوم ایران. همچنین ایشان توضیح ندادهاند که بر فرض صحت ادعای تحصیل در انگلستان (لندن یا منچستر، هرکدام) و دفاع در دانشگاه امیرکبیر و دریافت مدرک از وزارت علوم، آیا چنین کسی حق دارد خود را دارندهی PHD از دانشگاه منچستر و یا امپریال کالج لندن معرفی کند؟!
7. برخی اطلاعات رسیده به «موج سبز آزادی» نشان میدهد که آقای کامران دانشجو و یک نفر دیگر که نامش پیش ما محفوظ است، در زمان بلوای سلمان رشدی در آستانهی اخراج از دانشگاه بودهاند و اقدام انتحاری آنها در «آتش زدن کتابفروشی انتشارات پنگوئن» برای سرپوش گذاشتن بر مشکلات تحصیلی خود و در جهت سوء استفاده از فتوای امام و مواضع متقابل دولت انگستان بوده است. بد نیست آقای دانشجو در جلسه فردای مجلس در این باره نیز توضیح دهند. برای نیل به واقعیت در این مورد، میتوان بررسی کرد که تاریخ مخالفت دانشگاه با ادامه تحصیل ایشان، مربوط به قبل از ماجرای سلمان رشدی بوده یا بعد از آن.
8. «موج سبز آزادی» به کمک خوانندگانش به مواردی از تقلبهای کامران دانشجو در تهیه مقالات علمی دست یافته که دستکم در سه مورد به طور قطعی ثابت شده است که آقای دانشجو مقالاتش را از روی مقالات خارجی کپی میکرده است. در صورت لزوم این مقالات منتشر خواهد شد تا خوانندگان مقایسه و قضاوت کنند.
۱۳۸۸ شهریور ۶, جمعه
کودتاچی ها دراندیشه قتل عام سیاسی دیگری هستند!
بحث بر سر خطر باقی ماندن چهره های سیاسی در زندان است و تکرار قتل عام 67، البته اگر فرصت و امکان آن را بیآبند. به راهی رفته اند که جز این نتیجه ای نمی توانند بگیرند، زیرا در غیراینصورت آنهائی که در زندان اند اگر از زندان بیرون بیآیند خواهند گفت پشت دیوارها و در سلول ها با آنها چه کردند. به همین دلیل، همزمان با حفظ جنبش اعتراضی، باید کارزای را برای دفاع از زندانیان سیاسی – بویژه زندانیان کودتا- به راه انداخت. امضای نامه به دبیرکل سازمان ملل که دو پرفسور آلمانی مبتکر آن شده اند، گامی است دراین جهت.
فیلم دلناز آبادی درباره قتل عام 4500 زندانی سیاسی در تابستان سال 1367 را با هدف ضرورت جلوگیری از تکرار آن فاجعه از اینجا ببینید!
گزارش دو مورد تجاوز جنسی به رهبر ایران
عدالت وبالاترین
۱۳۸۸ شهریور ۵, پنجشنبه
Contact Parliament with some Shknjhgran
Persian—Detect language—AfrikaansAlbanianArabicBelarusianBulgarianCatalanChineseCroatianCzechDanishDutchEnglishEstonianFilipinoFinnishFrenchGalicianGermanGreekHebrewHindiHungarianIcelandicIndonesianIrishItalianJapaneseKoreanLatvianLithuanianMacedonianMalayMalteseNorwegianPersianPolishPortugueseRomanianRussianSerbianSlovakSlovenianSpanishSwahiliSwedishThaiTurkishUkrainianVietnameseWelshYiddish > English—AfrikaansAlbanianArabicBelarusianBulgarianCatalanChinese (Simplified)Chinese (Traditional)CroatianCzechDanishDutchEnglishEstonianFilipinoFinnishFrenchGalicianGermanGreekHebrewHindiHungarianIcelandicIndonesianIrishItalianJapaneseKoreanLatvianLithuanianMacedonianMalayMalteseNorwegianPersianPolishPortugueseRomanianRussianSerbianSlovakSlovenianSpanishSwahiliSwedishThaiTurkishUkrainianVietnameseWelshYiddish swap
۱۳۸۸ شهریور ۴, چهارشنبه
ارتباط برخی نمایندگان مجلس با شکنجهگران
بازداشت تکان دهنده یک دانشجو و شکنجه وی در بازداشتگاه
۱۳۸۸ شهریور ۲, دوشنبه
صدور الگوي حكومت داري ا.ن به افغانستان
نكته جالب در اين بخش اين است كه كرزاي اولين رئيس جمهوري بود كه پيام تبريك خود را براي ا.ن فرستاده بود
جزئیات و نتیجه دیدار کمیته ویژه با کروبی / مذاکره با برادران لاریجانی
وی با بیان اینکه علت اصلی دیدار ما با آقای کروبی نامه وی به آیت الله هاشمی رفسنجانی مبنی بر وجود آزار جنسی درخصوص برخی از بازداشت شدگان بود ، عنوان کرد: بر این مبنا ریاست محترم مجلس هم دستور داد که این کمیته دیداری را با ایشان داشته باشد و مستندات وی را دریافت و بررسی نماید.
سخنگوی کمیته ویژه مجلس با بیان اینکه کروبی نقطه نظرات و شنیده های خود را در خصوص برخورد نامناسب ماموران با بازداشت شدگان مطرح کرد، یادآور شد: کروبی موضوع 4 نفر از افرادی را که به وی مراجعه کرده بودند و ادعا داشتند که مورد شکنجه و آزار جنسی واقع شده اند ، با ما در میان گذاشت و قرار شد آنها را به کمیته معرفی کند.
وی افزود: ما به آقای کروبی گفتیم که نظر شما در خصوص آزار جنسی این 4 نفر قطعی است یا خیر که وی اظهار داشت: "نظر بنده غیر قطعی است و چنانچه قبلا هم گفته ام باید صحت و سقم آن را بررسی کرد."
به گفته جلالی کروبی تاکید کرده است که این 4 نفر مایل به دادن شهادت در خصوص تعرض به خود هستند ، اما احساس امنیت نمی کنند .
جلالی همچنین خبر داد که دبیرکل حزب اعتماد ملی می گوید خود یکی از این افراد را به قوه قضائیه معرفی کرده است اما ماموران دستگاه قضایی با وی برخورد نامناسب کرده اند .
وی به مهر تصریح کرد: قرار بر این شد که وضعیت این 4 نفر مورد بررسی قرار گیرد به گونه ای که در فضایی که این افراد احساس امنیت می کنند اظهارات خود را برای کمیته ویژه بیان کنند ، چرا که نظام با کسی تعارف ندارد و اگر ماموری در این رابطه مرتکب تخلفی شده است باید با وی برخورد قاطعی شود ، اراده رهبری و نظام در این راستا است و در عین حال اگر این موارد صرفا فضاسازی علیه جمهوری اسلامی بوده بایستی با عوامل آن هم برخورد شود.
به گفته جلالی همچنین کمیته ویژه مجلس بنا دارد با دکتر علی لاریجانی رئیس مجلس ، آیت الله صادق لاریجانی رئیس قوه قضائیه و برخی مسئولان نظام در این رابطه مذاکراتی انجام دهد.
به گزارش مهر، مهدی کروبی چندی پیش در نامه ای به علی لاریجانی خواستار برگزاری جلسه ای با حضور روسای سه قوه و رئیس مجمع تشخیص مصلحت نظام شد تا دراین جلسه مستندات خود را درباره تعرض به بازداشت شدگان در زندان ارائه کند.سحام نیوز: نشست امروز جزییات فراوانی داشت که پس از نقل قول ها و روایت های خبری در صورت وجود تناقض با واقعیت ها، تمام جزییات توسط دفتر کروبی منتشر خواهد شد.
شكايت پدر شهيد مصطفي غنيان از روزنامه هاي وطن امروز و ايران (+ عکس + 16)
شهيد غنيان دانشجوي مقطع كارشناسي ارشد رشته معماري دانشگاه تهران كه در شامگاه 26 خرداد ماه در حالي كه روي پشت بام ساختمان 8طبقه در حال سر دادن بانگ « الله اكبر » بود به ضرب گلوله تك تير اندازهاي مستقر در خيابان سعادت اباد به شهادت رسيد
دانشجوي شهيد مصطفي غنيان پس از گذشت چند دقيقه از اصابت يك گلوله كه با هدف سر او شليك شده بود و شقيقه اش را سوراخ كرده بود ، در آغوش پدرش جان داد و به شهادت رسيد.
گفتني است روزنامه هاي وطن امروز و ايران و خبرگزاري دروغگو فارس كه از حاميان رسانه اي كودتاچيان محسوب ميگردند ، پيش از اين با انتنصاب سخنان كذب به پدر شهيد مصطفي غنيان از قول وي مدعي شده بودند كه پدر شهيد غنيان در مراسم ختم فرزند شهيدش در مسجد « كرامت » مشهد مهندس موسوي را مسئول خون فرزندش دانسته است.
اين اظهارات دروغ در حالي منتشر شد كه مراسم ختم شهيد مصطفي غنيان در مسجد « قبا » شهر مشهد برگزار شده بود و پدر شهيد غنيان پس از انتشار اين مطالب كذب، در توضيحاتي به خبرگزاري ايرنا منطقه خراسان و مصاحبه ايي با هفته نامه نخست در مشهد به شدت مطالب منتشر شده در رسانه هاي كودتاچيان را تكذيب كرد. اما با وجود اين تكذيب ها ، رسانه هاي كودتاچيان مطابب كذبي را كه در صفحه اول روزنامه ها و سايت هايشان منتشر كرده بودند ، تصحيح نكردند.
پدر شهید غنیان در مراسم ترحیم فرزند شهیدش در مسجد قبا شهر مشهد اینچنین میگوید: «... فرزندم این لیاقت را داشت که در راه اسلام و قرآن و در راه حفظ استقلال این کشور و در راه آزادی ملت مسلمان و عزیز ایران تنها سرمایه اش را که جانش بود غریبانه نثار کند.»
محمدتقى غنيان در شكايت نامه ارسالي خود به هيئت نظارت بر مطبوعات آورده: « خبر روزنامه وطنامروز و ايران مبنى بر شکايت اينجانب از مهندس موسوى جعلى و سراسر دروغ است. »
بهگزارش روزنامه حیات نو كه براي اولين بار اين شكايتنامه را منتشر كرد، در این نامه آمده است: «مصطفى غنيان فرزند جوان اينجانب محمدتقى غنيان در حوادث اخير تهران در بامداد روز 26/3/1388 در روى پشتبام طبقه هشتم منزل مسکونى واقع در سعادتآباد به ضرب گلوله کشته شده و مجالس ياد بود فرزند بيگناه و مظلومم روزهاى 29 و 30 خرداد 88 در مسجد قباى مشهد برگزار شده است.اينجانب در سخنان خود در مجالس ياد شده و ساير مجالس در حضور هزاران نفر از مردم شريف مشهد هيچگونه جهتگيرى سياسى در مورد عاملين قتل فرزندم يا متهم کردن شخص خاصى نکردهام. ليکن متاسفانه روزنامه وطنامروز متعلق به آقاى مهرداد بذرپاش در شماره 173 مورخ 3/4/88 در عنوان بزرگ صفحه اول و دوم از قول اينجانب مهندس ميرحسين موسوى را متهم اول مرگ فرزندم معرفى و تقاضاى مجازات ايشان را چاپ کرده و مطالب کذب ديگرى نيز اضافه نموده است و روزنامه ايران نيز در شماره 4246 مورخ 7/4/88 خلاصه خبر جعلى و سراسر دروغ فوق را در صفحه 3 (ديگه چه خبر؟) چاپ کرده است.اينجانب در مصاحبه مشروح روز 10/4/88 با خبرگزارى جمهورى اسلامى (ايرنا) با کد خبر: 570981 ضمن شرح مصيبت وارده اخبار چاپ شده فوق را تکذيب کردهام از آن هيئت محترم تقاضا دارم: طبق قانون مطبوعات، ضمن دستور تعقيب مسئولان اين روزنامهها از نظر نشر خبر جعلى و دروغ مقرر فرماييد هر دو روزنامه فوق متن اين تکذيبنامه را در اولين فرصت و در همان صفحات و با همان تيتر چاپ و به آگاهى عموم برسانند. »
قطعه ای از خاک بهشت در بهشت زهرا
کجایید ای عاشقان سبزی و صلالبت ، به راستی می دانید مادران و فرزندان و همسرانتان در انتظار شما بمانند ، برخیزید تا نشان دهید دجالان زمان با شما چه کرده اند و چه مظلومانه به خاک سپرده شده اید!
و سرانجام بهشت زهرا و قطعه ای بی نام و نشان و ستاره هایی که بی نام و نشان در خاک سرد آن آرمیده اند؛ چرا ؛ خدایا چرا؛ مگر این جوانان چه کرده اند؛ مگر جرمشان چه بود که حتی پیکرهای پاکتانت را از عزیزانتان دریغ می کنند.
آری آنان حتی از جسم های پاک و خونین آلودتان می ترسند ، برخیزید که که روح ملت تشنه فریادهایتان است برخیزید ای شهیدان همیشه بی نام ونشن جنبش سبز، برخیزید این صاحبان قطعه های خاک بهشت .
۱۳۸۸ مرداد ۳۱, شنبه
مادر سهراب اعرابی: گلوله را به کهریزک ترجیح میدهم

رادیو فردا: خانم فهیمی، از چگونگی برگزاری مراسم چهلم فرزندتان سهراب بگویید. پروین فهیمی: بسمالله الرحمن الرحیم. به نام خدا. پنجشنبه برنامه چهلم سهراب عزیزم بود که رسانهای نکردم. علتش هم این بود که دوست نداشتم آنجا اتفاقات ناگواری بیافتد. بیشتر بستگان، دوستان و همسایگان را دعوت کرده بودم. اعلامیهای که برای سهراب چاپ کردم شب قبل به در خانه زدم. ولی همینطور زبانی به دوستان و فامیل گفته بودم که چهلم سهراب و دومین سالگرد پدرش مهندس محمدرضا اعرابی است. برنامه را ساعت ۸:۳۰ اجرا کردیم. البته من خودم صبح زود به اتفاق بستگان رفتیم آنجا و مزار سهراب را آماده کردیم. مردم هم آمدند. فامیل و دوستان و آشنایان آمدند. به خوبی هم برگزار شد. دوست دارم مردم بدانند که من اگر چهلم سهراب را رسانهای نکردم فقط علتش این بود که نمیخواستم مردم آنجا جمع شوند و اتفاقی برایشان بیافتد.بارها به همه گفتهام وقتی قطره خونی از دماغ هر بچهای یا جوانی میآید من احساس میکنم بچه خودم است. راضی نیستم... البته مردم حق دارند اعتراضات خودشان را بگویند ولی دوست نداشتم که باعثش من باشم که فردا بگویند که این خانم دعوت کرد و گفتش و جمع کرد مردم را آنجا و مردم را به کشتن داد.
پس کسان دیگری نبودند و فقط بستگان... بودند، چرا. یک تعدادی از مردم هم بودند. همینطور شنیده بودند یا اعلامیه دم در را خوانده بودند. آمده بودند. ولی تعداد زیادی نبود که خیلی بخواهد شلوغ شود. ولی خب آمده بودند. یک تعدادی از مادران آمده بودند. مادران داغدار بودند و خانوادههایی مثل خانواده زهرا بنییعقوب.
خانم فهیمی به اتفاق ناگوار اشاره کردید پیش از برگزاری مراسم. از طرف مقامات آیا هشداری به شما داده بودند یا تماسی گرفته بودند؟ یا صرفاً حدس خودتان بود؟ نه، اصلاً. من خودم... علتش هم فقط این بود چون چهلمی که سراسری گرفته بودیم، من آنجا شرکت کردم و دیدم که نیروها آنجا زیادند. قبلش هم شنیده بودم که آنجا شلوغ شده بود و زده بودند. به خاطر این گفتم که چهلم خاکسپاری سهراب است...چون چهلم رسمی را که آقای موسوی و آقای کروبی اعلام کرده بودند، کلی بود. یعنی تمام خانوادهها بودند. ولی این چهلم را من خودم شخصاً میخواستم بگیرم. مسئولیت این چهلم به عهده خودم بود. آن چهلم را که گرفتند تمام نیروی انتظامی ریخته بودند آنجا. مردم را یک مقداری اذیت کرده بودند. به خاطر همین من سعی کردم این دفعه کسی را خبر نکنم.
مأموران حضور نداشتند؟ اگر هم بودند به عنوان لباس شخصی... با لباس شخصی بودند. چون من آنجا حالم خوب نبود که بخواهم دقت بکنم. ولی اینطور که از بستگان شنیدم، بودند. ولی تعداد آنچنانی نبودند. تعدادشان کمتر بود.
یعنی به هرحال درگیری پیش نیامد؟ نه. خوشبختانه پیش نیامد. چون من هم میخواستم حتماً مراسم سهراب طوری برگزار بشود که ما نامه سهراب را بخوانیم. نامهای که برای پدرش نوشته بود و من لای دفترش پیدا کرده بودم. [میخواستم] یکی از انشاهایش را بخوانم.یعنی لااقل بتوانیم آن کاری را که میخواهیم انجام بدهیم، انجام بدهیم و سر مزار پسرم زیارت عاشورا خوانده بشود که به عنوان نمادی از آزادی که در رابطه با امام حسین است، اینها حتماً انجام بشود. بعد خواندم.بعد یک شعری بود که یکی از دوستان خوب ما گفته بود. شعرش خیلی جالب بود. خیلی قشنگ بود. شعر را آنجا خواندند. آخرش هم بچهها سرود «سر اومد زمستون» را خواندند و بعد اللهاکبر گفتند. مردم هم تکرار کردند. یکی از میان مردم گفت اللهاکبر. بقیه ادامه دادند. بعد دیگر ما سعی کردیم جمع و جور کنیم بیاییم منزل.
خانم اعرابی، میخواستم از شما بپرسم به خاطر اینکه گزارشهایی که در مورد درگذشت سهراب به گوش ما رسید، متفاوت بود و هنوز هم خیلی تردیدها وجود دارد. بعضی از گزارشها حاکی از این است که ایشان در خیابان این اتفاق برایشان افتاده و گزارشهای دیگر حاکی از این است که در زندان. خواستم بدانم که شما تا به حال به نتیجه مشخصی رسیدید؟ پیگیریهایتان به جایی رسیده؟ نه. من فقط چون به دادسرای جنایی تهران شکایت کردهام و آنجا دنبال پرونده پسرم هستم و وکیل هم گرفتهام. هنوز جوابی ندادهاند. البته گفتهاند که تا چند روز دیگر حتماً راجع به آن گزارش پزشکی قانونی، نامهای که به ما دادند در رابطه با نوع اسلحه، فاصله و اینها را جوابشان را به شما میدهیم.ما هم منتظریم. من هم آدمی نیستم که بخواهم شایعاتی را که میشنوم باور کنم. خود من هم چیزهایی شنیدهام. خیلیها گفتند که این بچه را بردند کهریزک. همهاش دعا میکنم که اینطور نباشد. از خدا میخواهم که چنین اتفاقی نیافتاده باشد. چون واقعاً نمیتوانم و نمیخواهم قبول کنم.خدا کند که اگر بچه من کشته شده، همان با یک تیر کشته شده باشد و به دست کسانی که اینطور شکنجهها را میدهند و اینطور جلادهایی، بیافتد که بخواهند چنین کارهایی با بچه من بکنند. من برایم اصلاً قابل تحمل نیست. این را جدی میگویم. واقعاً نمیخواهم، اگر هم چنین چیزی باشد، باور کنم.امیدوارم، از خدا میخواهم که چنین چیزی نباشد. ولی ما داریم سعی میکنیم از راه قانونی تحقیقاتی... دادسرا خودش به ما جواب بدهد، جوابگو باشد. ما خودمان سعی میکنیم از طرق مختلف بالاخره بفهمیم واقعیت چیست.
وکیل گرفتید؟ برای این پرونده وکیل گرفتید؟ بله.
آیا توانستهاند از لحاظ قانونی این پرونده را پیش ببرند، مسئولان به سؤالهایی که در این پرونده مطرح شده، پاسخ دادهاند؟ چون من شکایت را خودم کردم، بعد وکیل گرفتم، الان مدت یک هفته ۱۰ روز است که انتخاب شده، از آن به بعد دنبال قضیه هستم، دادسرا گفتند که ما پاسخ نامه شما را به زودی میدهیم. آن پاسخ باید برای ما بیاید و جواب آن سؤالاتی که من خودم کردم، که بچه من اگر ۲۵ خرداد شهید شده، چرا بیست و نهم پزشکی قانونی دادند؟این چهار روز کجا بوده؟ اگر زخمی بوده، در چه حالتی بوده، چه وضعیتی داشته؟ جسدش رسیدگی شده، نشده؟ من ضمناً نامههای دیگری هم دادم. نامهای به آقای آیتالله شاهرودی دادم که رئیس قوه قضائیه بودند که الان عوض شدند. به ایشان نامه دادم.همین چند روز پیش خودم برای مجلس نامه دادم. هم برای آقای لاریجانی دادم. هم به اصل ۹۰ مجلس دادم. هم برای [کمیته] تحقیق و تفحص دادم. یعنی سعی کردم خودم هم دنبال جریان باشم. چون برای من خودم سؤال است. واقعاً این در دست چه نیرویی است؟ چه نیرویی؟ دست انتظامی بوده، پلیس امنیت بوده، دست بسیج بوده؟ دست سپاه بوده؟ دست اطلاعات بوده.هر ارگانی بوده باید برای من پاسخگو باشند. به خاطر اینکه بچه من چه وضعیتی داشته، یا رسیدگی نشده؟ اگر یک تیر خورده بوده، نمیتوانستند این بچه را زنده نگه دارند؟ اینها باید پاسخگو باشند. تا جواب بگیرم من، نمیدانم چقدر طول میکشد.
۱۳۸۸ مرداد ۳۰, جمعه
فيلم : تظاهرات مردم به مناسبت چهلم جان باخته راه آزادی سهراب اعرابی
http://www.youtube.com/watch?v=D8TSrwl4UuQ&eurl=http%3A%2F%2Fwww%2Epeykeiran%2Ecom%2FContent%2Easpx%3FID%3D5554&feature=player_embedded
۱۳۸۸ مرداد ۲۸, چهارشنبه
تو اگر بنشینی چه کسی برخیزد
به راستی تجاوز و ضرب وشتم مردم بیگناه و خون به ناحق ریختن زنان و مردان این سرزمین و نوجوانان 12 ساله سیره رسول و ائمه است.
دوستان اکنون زمان نشستن نیست بلکه باید برخاست و همچنان این آتش همیشه روشن را زنده نگهداشت ، و اکنون ورزشگاه آزادی بهترین مکان برای فریاد کشیدن و احقاق حق است.
دوستان؛ برخی از عزیزان که مانند هر انسان آزاده ای از این فجایع به داد آمده اند نا خواسته و بر اساس اینکه این آقایان را قبلا مجسمه الهی قلمداد می کردند طبیعتا اسلام را زیر سوال بردند اما در واقع امر دوستان این اسلام نیست که ظلم میکند بلکه این مدعیان دروغین هستند که اسلام را بدنام کرده اند و با اعمال نادرست خود اسلام را زیر سوال برده اند .
سوتی دیگردر دادگاه نمایشی ؛ککتل مولوفن سلاح جدید !!!
پنجشنبه شب،همزمان با نطق تلویزیونی رئیس دولت کودتا، فریاد الله اکبر بر پشت بامها
به گزارش موج سبز آزادی، احمدی نژاد قرار بود امشب (چهارشنبه 28 مرداد) به تلویزیون بیاید، اما وجود گزارشهایی مبنی بر احتمال قطع کلی برق به علت شوک ناگهانی ناشی از اضافه بار شبکه توزیع برق، باعث تعویق این گفتوگوی زنده شد. این تعویق، دقایقی پیش به طور رسمی اعلام شد و بر اساس آن، حضور احمدی نژاد در تلویزیون به فردا پنجشنبه بعد از بخش خبری ساعت 21 شبکه اول سیما موکول شد.
بر اساس این گزارش، گروهی از فعالان جنبش سبز از هفتههای قبل به طور گسترده برای قطع برق در ساعت 21 امشب (چهارشنبه) برنامهریزی کردهاند. اما علاوه بر این برنامه، با توجه به اینکه اطلاعرسانی برای تکرار این کار در شب بعد ممکن نیست، فعالان سبز تصمیم گرفتهاند همزمان با سخنرانی زنده احمدینژاد به پشت بامها بیایند و آسمان تهران و دیگر شهرها را از فریاد الله اکبر پر کنند.
۱۳۸۸ مرداد ۱۹, دوشنبه
دکتر شریعتی :' آنها فقط از «فهمیدن» تو میترسند
۱۳۸۸ مرداد ۱۸, یکشنبه
دو هفته در بازداشت لمپنها
موج سبز آزادی : آنچه میخوانید، خاطرات تلخ و تکاندهندهی یکی از بازداشت شدگان است که حتی نمیداند محل بازداشت او کهریزک بوده یا یکی دیگر از همین بازداشتگاههای غیر استاندارد! در این متن، که حاوی توهینها و فحشهای رکیک ماموران دولت جمهوری اسلامی است، سعی شده ادب مقام با سه نقطه حفظ شود و فضای سایت با نقل توهینهای شرمآور بازجویان و شکنجهگران آلوده نشود.
ماشین جلوم پیچید و دو نفر پریدند بیرون و مرا بلند کردند و چپاندند توی ماشین. سرم خورد به در ماشین . گفتم آخ . گفت خفه بچه ک...! پشت بندش هم پشت گردنم را گرفت و کوبوند پایین پشت صندلی و همین جور نگه داشت. از فحشی که دادند خوشحال شدم و خیال کردم قصد اخاذی دارند و پول هایم را که در جای خلوتی بگیرند ولم می کنند، اما یک چشمبند سیاه دادن دستم تا ببندم به چشم هایم و آرزوی این که گیر زورگیر افتاده باشم بر باد رفت . این چشم بند رفیق شفیق من شد به مدت دو هفته و جز در سلول تنگ و تاریکم نگذاشتند که از چشم بازش کنم.
زیر فشار دست سنگین برادری که زحمت میکشید و گردنم را نگاه میداشت، کمرم داشت میشکست، اما از ترس فحش و ناسزا آخ نمیگفتم. فقط یک بار دیگر پرسیدم: منو کجا میبرید ؟ گفت: میبریم تو ...ت بذاریم ! تو حرف اون نقطه چین نداشت. جیک نزدم. گفت: چیه، نکنه خوشت اومد؟ جیک نزدم. گفت: بیخود خوشت نیاد، این دفعه با همه دفعههایی که تو ...ت گذاشتن فرق میکنه. با .....کلفتها طرف شدی. تو این فکر بودم که یعنی واقعا اینها نیروهای نظام جمهوری اسلامیاند که وااخلاقای آن گوش فلک را پر کرده و از مدرسه ابتدایی تو گوش ما خوندن؟
واقعا نیروهای نظام جمهوری اسلامی بودند ، اما هر چه کردم که بدونم چه نیروییاند، نفهمیدم. ماشین یک کم که راه رفت، مسیرها رو که با حسهایم دنبال میکردم، گم کردم. دیگه نمیفهمیدم چه سمتی میرویم. احساس کردم که از یک پل طولانی دور زدیم. فکر کردم آنجا را میشناختم. خدا رو شکر کردم که کهریزک نمیبرندم. حکایت اونجا را قبل از دستگیری شنیده بودم. اون جوری که من حدس میزدم، از طرف پیروزی گذشتیم و بعد از یک مدتی معلوم شد که توی محوطهای وارد شدیم که صدای ماشین قطع شد. ماشین وایستاد. هلم دادند بیرون، خوردم به چیزی و ولو شدم روی زمین. یارو گفت بچه ..نی، کوری مگه؟ درخت رو نمیبینی؟ جیک نزدم، بلند شدم. دستم را گرفت و داد زد: راه بیافت. راه افتادم و دوباره خوردم به چیزی و افتادم، اما این بار آروم تر، چون محافظهکارانهتر قدم بر میداشتم.
توی راه چند باری به این طرف و اون طرف کوبونده شدم و یک بارش به یک بشکه خالی بود. از صدایش فهمیدم و هر بار فحش و ناسزا به خودم و خانوادهام که من فقط فحشهای به خودم را مینویسم. دری باز شد و هلم دادند توی آن و بعد داد زد: نیم ساعتی پذیرایی بکنین ازش تا من بیام. هنوز جملهاش تمام نشده بود که احساس کردم کمرم شکست و هنوز از درد کمر خلاص نشده بودم که پشتم تیر کشید و بعد دستی لای موهایم رفت و سرم به دیوار کوبانده شد و بعد ضربه چپ و راست و عقب و جلو آنقدر زیاد بود که چیزی نمیفهمیدم. تا اینجا ترس عجیبی داشتم و وسط کتک خوردن دیدم یواش یواش ترس جایش را به نفرت و یک جور شجاعت میدهد. دیگر دردم نمیآمد. شاید بیحس شده بودم، شاید قوی شده بودم. اون لحظه نمیدونستم.
نمیدانم چقدر طول کشید، چون آدم زمان هم از دستش میرود. یک جورهایی زمان و مکان همدیگر را تکمیل میکنند. مکان را که گم کنی، زمان هم از دستت میرود، و من نمیدانستم چقدر اونجا موندم . بعد انداختندم توی یک اتاق. وقتی میگم انداختندم، واقعا انداختندم . یعنی بلندم کردند و انداختند توی یک اتاق. در حال زدن هم مرتب تهدیدم میکردند که: تازه بعدش که چند نفری میایم ترتیبت رو بدیم، میفهمی که انقلاب مخملی کردن یعنی چی.
وقتی انداختندم توی اون اتاق، دیگه باور کرده بودم که برای اون کار زشت انداختنم اونجا و داشتم نقشهای توی ذهنم میکشیدم که خودم رو بکشم و نذارم این کار رو با من بکنند. چند دقیقهای هیچ خبری نشد. صدایی نمیآمد. احساس میکردم که کسی دارد لباس در میآورد. شاید هم خیالات بود. زیاد نگذشت که یک نفر اومد. نقشه ام را کشیده بودم، اما او کاری نداشت. بلندم کرد و روی یک صندلی نشاند و با چشم بسته شروع کرد به سوال کردن: اسم، نام پدر ... فحش نمیداد. کارش زود تمام شد و دوباره چند نفری اومدن سراغم. گرفتند پرتم کردند یک اتاق دیگه و گفتند: این اتاق تجاوزه، بمون تا برگردیم. موندم اما برنگشتند. هر لحظه سالی بود. یادم رفت بگویم دستهایم از پشت بسته بود.
یکی آمد تو. از صدای در فهمیدم. دستم را گرفت و گفت بدو. دویدم و ناگهان خوردم به دیوار و ولو شدم روی زمین. درد توی بدنم پیچید. تازه فهمیدم که آش و لاش شدم و همه جایم درد میکند. گفت: بچه ..نی، مگه دیوار رو نمیبینی، کوری؟ دوباره گفت: بدو. با احتیاط دویدم. هلم داد و باز خوردم به دیوار. بلندم کرد و برد. از این جزییات بگذریم که لحظه لحظهاش شکنجه بود. بردندم بیرون. دری باز شد و گفت: خوش آمدی بچه ..نی، این اتاق توئه! مبارکت باشه. میام جنازهات رو میبرم، و رفت . اتاق من فضا برای خوابیدن و نشستن نداشت، فقط میتوانستم بایستم. به خودم دلداری دادم که این برای چند ساعته. هنوز نمیدانستم از من چه میخواهند. از همه بدتر در لحظه ورود بوی بدی بود که میآمد. سر در نیاوردم چه بوییه، ولی کم کم عادت کردم و مدتی گذشت و کسی نیامد. به صورت ایستاده ولو شده بودم .نمیدانم چقدر گذشت. فکرهای عجیب و غریب. دلهره و اضطراب که برای چه اینجایم و چه میخواهند از من. شک نداشتم که میخواهند به چیزی اعتراف کنم، اما نمیدونستم چیه. درد هم اضافه شده بود. آرزو میکردم تو همون اتاقی بودم که کتکم میزدند. کم کم فشار میآمد و انتظار آمدن کسی و تغییر دادن وضعیتم آزارم میداد. رفته رفته گرسنگی و تشنگی هم اضافه میشد. نمیدانم چقدر طول کشید، اما کم کم چشمهایم سنگین شد و خوابم برد، اما چه خوابی. درد و گرسنگی و تشنگی و زخمهایی که تازه پیدایشان میکردم، به اضافه فکرهای آزار دهنده. تقریبا خیالم راحت شد که قصد تجاوز ندارند. چون با خودم فکر کردم که اگر چنین قصدی داشتند که اول به این روزم نمیانداختند. نمیدانم چقدر اون تو بودم که در باز شد و بیرون بردندم. ( جزییات چه جوری بیرون بردنم هم تکراری است و هم طولانی میشود.)
اولین بازجوییم شروع شد. بازجو محترمانه سوال میکرد. بیشتر دنبال این بود که بداند واقعا در ستاد موسوی که من هم گاه گاه به آن سر میزدم، چه خبر بود. من هم هرچه میدانستم، گفتم. آخر خبر خاصی نبود. یک عده جوان میآمدند و عکس و پوستر میگرفتند و میبردند. دنبال این بود که بداند چگونه و از طریق چه کسی میفهمیدیم که در برنامهها شرکت کنیم. این را هم گفتم. چیز خاصی نبود. گفت: بعد از انتخابات، راهپیماییها را چطور میفهمیدی؟ گفتم: نبودم. با لحن مهربانی گفت: غلط کردی گفتی. سوال را دوباره تکرار کرد و از همینجا اون روی سگش به قول خودش ظاهر شد. چیزهایی سر هم کردم و گفتم. دنبال این بود که اسم کسی را وسط بیاورم. اسمهایی را میگفت که درباره اونا حرف بزنم: تاج زاده، رمضان زاده، امین زاده، طباطبایی و ... گفتم: من فقط تاجزاده رو میشناسم، و گفت: هر چی از این ... (به مادرش فحش داد) میدونی بگو . او که تا اون لحظه فحش نداده بود، از اون لحظه زبانش به فحش باز شد و من هرچی میدونستم، گفتم. چیز بدی که نبود، اما اون راضی نمیشد.
یکی دیگر را صدا زد. یک دفعه بوی بنزین شنیدم و سرتاپایم خیس شد. گفت: ببرید آتشش بزنید. میدانستم بلوف است، اما میترسیدم. بردند زیر نور داغ آفتاب. از زمان ورودم به اینجا آفتاب را حس نکرده بودم. گرما کشنده بود. احساس میکردم آب جوش روی بدنم میریزند. یکی دو ساعت زیر آفتاب بودم. بنزین ها بخار میشد و میترسیدم که زیر نور آفتاب آتش بگیرم از بس که میسوختم. از حال رفتم. افتادم. نمیدانم چقدر بعد دوباره در اتاق بازجویی بودم. گفت: حالت سر جا آمد؟ دوباره مهربان شده بود. گرسنه و تشنه بودم. حال نداشتم حرف بزنم. صدایش را نمیشنیدم. دیگر نفهمیدم چی شده. وقتی به هوش آمدم که دوباره توی همان سلول تنگ بودم و تمام بدنم درد میکرد.
دفعه بعد که بازجویی رفتم، باز هم حال نداشتم. گفت: خیلی خوش شانسی که گیر من افتادی. با من کنار بیا که نیفتی دست این ...کلفتها، اینجا تو ...ت بذارند. حرفهایش را بریده بریده میشنیدم و دیگر نفهمیدم چی شد. آب را روی صورتم حس کردم و بعد آب دادند و بعد یک چیزی شیرین که نفهمیدم چی بود. بازجو گفت: الان سه روزه اینجایی. یعنی من سه روز بود چیزی نخورده بودم؟ اولین چیزی بود که خوردم و نفهمیدم چی بود، کم کم رمق به تنم برگشت. گفت: حالا میخوام یک سوال خصوصی بپرسم، آخرین باری که ترتیب یک دختر رو دادی، کی بود؟ چیزی نگفتم. گفت: خجالت نکش، اینجا تویی و منم. من مثل این آشغالا دنبال تو ... گذاشتن نیستم. جیک نزدم. خندید و گفت: بابا تو دیگه چه مردی هستی! بعد گفت: پس بذار من بگم. من همین چند روز پیش بود. من عاشق فنچ ها هستم، هرچه کم سن و سالتر، بهتر. بعد با جزییات ماجرایی رو تعریف کرد که آشکارا میدانستم دروغ میگوید. از رابطه اش با دختری 10 ساله میگفت. بعد یک دفعه پرسید: راستی دختر تو چند سالش بود؟ 11 سال؟ تنم داغ شد. نفرت تمام وجودم را گرفت.
این ماجرا تمام شدنی نبود . در هر جلسه بازجویی اگر این بود، درباره دختر 11 ساله حرف میزد و اگر آن یکی، درباره تجاوز به خودم. یک بار زیر فشار بازجوییها گفتم: ای خدا! جوابش مشتی بود توی دهنم که یکی از دندانهایم شکست. گفت: تو نجسی، حق نداری نام خدا رو بر زبان بیاوری. دوباره گفتم و دوباره مشتش آمد و آنقدر تکرار کردم که از حال رفتم. به هوش که آمدم، یکی دیگر سوال را شروع کرد. این بار سوالها درباره این بود که با خارجیها چه ارتباطی داری؟ چرا از خارج به تو تلفن میزنند؟ فلانی که با تو دوست بود و توی رادیو فرداست، الان چه اطلاعاتی بهش میدی ؟ من روحم از این ماجرا خبردار نبود. گفتم خالهام خارجه و تماس داریم، اما از دوستم خبر ندارم. گفت: خر خودتی، تو بیبیسی هم از رفیقات خبر داریم. اسم نمیداد. آنقدر زدند که قبول کردم که به این دوستهایی که اسمشان را هم بلد نبودم، اطلاعات میدهم.
یک جا که خیلی سوال پیچ کرد و گفتم: یا زهرا، بازجو دهانش را باز کرد و هر چه توهین که شایسته خودش بود، به حضرت زهرا کرد. اون جا بود که تسلیم شدم بنویسم و اعتراف کنم و هرچه خواستند، نوشتم . با این همه راضی نمیشدند. بردندم توی اتاق، لختم کردند و گفتند: الان برای تجاوز بر میگردیم. او میگفت: هر کاری برای تنبیه شما عبادته. میگفت: تجاوز به شما ثواب داره. من حدیث و آیه خواندم و او گفت: مجوز شرعیاش را هم از آقا و هم از دیگر مراجع گرفتهایم. ما برای تنبیه شما این کار را میکنیم . صدای در میآمد .صدای لباس عوض کردن. صدای آخ و اوخ جنسی. داشتم دیوانه میشدم که بوی بنزین پیچید و دوباره خیس بنزین شدم و این بار لخت و عور فرستادندم زیر آفتاب.
نمیدانم چند روز گذشته بود. فکر کنم پنج روزی میشد که سوار ماشینم کردند و بردند جای دیگری که بهشت بود در مقایسه با آنجا. توی سلولم جای نشستن و دراز کشیدن داشت، اما من نه میتوانستم به راحتی دراز بکشم و نه به راحتی بنشینم. بازجویی ادامه داشت و بازجو گاهی عصبانی میشد و مشت و لگد و سر به دیوار کوبیدنی همراه بازجویی بود، اما قابل تحمل بود. غذا مرتب بود، اگرچه غذایش به درد سگ هم نمیخورد، اما بالاخره غذا بود.
شب آخر نمیدانستم شب آخر است. اول اجازه دادند بروم دوش بگیرم. آورده بودند بیرون از سلول. گفتند لباسهایت را در بیاور. درآوردم. فقط یک شورت پایم بود. نه کفش، نه لباس. بوی بنزین را شنیدم، اما بنزین نریختند رویم. سوار ماشینم کردند و بردند. توی راه یارو گفت: حالا دیگه تو دل برو شدی. الان میچسبه تو ...ت بذارم. آوردیمت اینجا که زخمهات خوب بشه. رفقا اشتباه کردن اول زدنت. من دوست ندارم با بچه خوشگلای زخم و زیلی حال کنم. بعضی زخم و زیلیاش رو بیشتر دوست دارند. کسی باهات حال نکرد وقتی زخم و زیلی بودی؟
حرف نمیزدم. چه حرفی؟ تعجب میکردم که چه جوری میشود این همه آدم لمپن بد دهن را یک جا جمع کرد. دوباره از روی پل پیروزی احساس کردم گذشتیم. ترس توی دلم ریخت. یعنی داشتیم دوباره بر میگشتیم همانجا؟ با چشمبند و در حالی که فقط یک شورت تنم بود، دستم را باز کردند و پیادهام کردند و رفتند. ماشینی از کنارم رد شد و صدای خنده بلند شد . چشمبندم را باز کردم. اول خیابان پیروزی بودم. شب بود. نمیدانم چه ساعتی، ولی مطمئنم از دو گذشته بود. لخت بودم و بیپول و بیکفش و اوراق. چه کسی حاضر میشد مرا به خانهام در غرب تهران برساند؟ آیا در خانه کسی منتظرم بود؟ پیکانی جلویم نگه داشت. فکر میکرد دیوانهام. شکسته بسته چیزهایی گفتم. سوارم کرد. دمش گرم. لباس داد. پول داد و از حال روزم پرسید و همراهم تا یکی دو ساعت گریه کرد. آن شب مهمان خانه او شدم، در جنوب تهران. حمام کردم، تر و تمیز شدم. او در انتخابات با اعتقاد به احمدی نژاد رای داده بود و آقای خامنهای را میپرستید، اما بعد از انتخابات با شنیدن همین جور ماجراها برگشته بود و من اولین کسی بودم که برای او راوی مستقیم بودم. او روایتهای قبلی را با واسطه شنیده بود و روایت ترانه موسوی را او برایم گفت و گفت که ظلم برقرار نمیماند. او حالا یکی از بهترین دوستان من است.




